aftab.kateban.com , Hooriye Saeidis weblog.


--(صفحه اصلى)--
جستجو
نویسنده

حوریه سعیدی هستم ،لیسانس و فوق لیسانس در رشته تاریخ از دانشگاه تهران و عضو هیأت علمی کتابخانه ملی و کارشناس مسئول اسناد کتابخانه ملی ،پژوهشگر اسناد در مؤسسه ...

موضوع ها
آرشیو
  • ۱۳۸۵
  • خرداد
  • تير
  • دي
  • ۱۳۸۶
  • خرداد
  • تير
  • آخرین نوشته ها
  • چالشی در میان اسناد تاریخی
  • سندي از نقشبنديان
  • سعدالدوله
  • نهضت جنگل و حکومت مرکزی
  • آخرین فرمان ناصرالدین شاه
  • محمد علی فروغی و محمد مصدق

  • سایت های دیگر
    برای ما بنویسید
    نظرات دیگران:
    سارا سقایی از تهران


    سلام.
    من دانشجوی کارشناسی ارشد باستان شناسی دانشگاه تهران هستم. به دنبال فرمان (( منع استفاده از رنگ های آنیلینی)) در زمان ناصرالدین شاه و ستمرار آن در زمان مظفرالدین شاه هستم. اگر می توانید کمکم کنید!!!

    ارسال شده در يكشنبه ۱۵ دي ۱۳۸۷ ساعت ۷:۱۵ بعدازظهر

    * نام کامل:
    * ایمیل:


    صفحه وب:

    محل سکونت:


    * نظر:

    کد امنیتی:
    (لطفا کد داخل تصویر را با دقت وارد کنید.)


    آمار بازدید
    بازدیدکنندگان تا کنون : ۲۹۸۹۱ نفر
    کاربران حاضر : ۰ نفر
    تعداد یادداشت ها : ۶
    بازدید از این یادداشت : ۶۹۷۶ نفر


    پر بازدیدترین یادداشت ها :


    Powered by Kateban.com

    « مطلب قبلی       صفحه اصلی       مطلب بعدی »

    محمد علی فروغی و محمد مصدق

    نسخه قابل چاپ

    محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)

    در رويارويي با

    محمدمصدق(مصدق السلطنه)

     

     

    محمدعلی فروغی متولد سال 1294ه.ق پسر محمدحسین خان فروغی (ذکاءالملک)بود. محمدحسین خان ادیب و شاعر که در اشعار و نوشته های خود به ادیب تخلص می نمود. لقب فروغی را ناصرالدین شاه به او داد. محمدحسین خان از رجال صاحب علم و معرفت و ادب در دوره قاجار محسوب است. در زمانی که محمدحسن خان اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات و دارالترجمه بود محمدحسین خان فروغی در دستگاه او وارد شده و مدتی را به عنوان مدیر دارالترجمه و مترجم زبان عربی و فرانسه با وی همکاری می نمود. به واسطه دوستی و هم فکری که با میرزا ملکم خان داشت در دوران ناصری، مدتی تحت تعقیب یا طرف بی اعتنایی واقع شد. ولی در دوران مظفرالدین شاه امکان بیشتری برای نشر افکار و آرای خود پیدا نمود. چنان که امتیاز انتشار روز نامه تربیت، اولین روزنامه غیردولتی ایران را دریافت کرد. آراء تربیتی و ترویج افکار متجددانه در روزنامه تربیت بوسیله او، اثر محسوسی در جمع روشنفکرانه زمان خود داشت. این افکار تجددخواهانه که گاه به شکل افراطی در ستایش از مغرب زمین و علم گرایی در آنجا به خصوص فرانسه به عنوان مهد تمدن تجلی می یافت، در آثاری که محمدعلی فروغی پسر محمدحسین خان که به عنوان مترجم با روزنامه همکاری می نمود، دنبال می شد.

    محمدعلی خان که در تحت توجهات پدرش با افکار جدید آشنا شده بود، با تحصیل در دارالفنـون و ارتباط با افکار و افراد متجدد در داخل و خارج ایران، کاملاً جامه روشنفكــري به تن می کند. وی به سبب علائق خود از تحصیل طب که به آن مشغول بود، صرفنظر کرده به تحصیل در رشته ادبیات مشغول شد. وی سپس در مدرسه علوم سیاسی به تدریس مشغول شد، ولی به دلیل شرایط خاص زمان خود و جاه طلبی هایی که داشت داخل جمع سیاسیون روشنفکر شد و در اعداد رجال صاحب منصب سیاسی مملکت قرار گرفت.

    محمدعلی فروغی در سراسر عمر سیاسی خود مشاغل بسیاری را  داخل دستگاه دولتی هم عهده دار بود و همزمان به ترجمه و تألیف مقالات و کتاب های مختلف ادبی و تاریخی و فلسفی مشغول بود. اين خصوصیت از وی عنصر کاملاً متمایز با دیگر رجال هم عصر خود ساخته است. فردی که از طرفي به حوزه های اندیشه و فکر نظر دارد و از طرفی می بایستی مواجه با دیپلماسی گفتگو با جریانات و ترفند های سیاسی باشد.

    فروغی که حضور فرهنگی و اجتماعی خود را در کنار پدر و از طریق روزنامه تربیت متجلی ساخته بود، درباره نقش مؤثر قانون خواهی و تجدد طلبی پدر خود در دوران ناصری و مظفری چنین اظهارنظر می کند:"...(در دوران ناصرالدین شاه) اگر کسی اسم قانون را می برد گرفتار حبس، تبعید و آزار می گردید، لیکن گواه در آستین باشد، چه همین پیش آمد برای پدر خودم و جمعی از دوستان و همشهريان او واقع  شد و آن داستان دراز است... همین که نوبت سلطنت مظفـرالدین شاه رسید، آن پـادشاه از جهت  اینکه  ضعیف و بی حـال بود یا واقعأ متجـدد و ترقــی خواه بود، به هر حال آن سختی های زمان ناصرالدین شاه را سست کرد...در سال اول سلطنت مظفرالدین شاه پدر من که دست از طبیعت خود نمی توانست  بردارد، اولین روزنامه غیر دولتی را در همین شهر طهـران تأسیس  کرده و مندرجات آن را مشتمل بر مطالبی قرار داد که کم کم چشم و گوش مردم را به منافع و مصالح خودشان باز کرد .آن روزنامه تربیت نام داشت. من هم آن وقت به درجه ای رسیده بودم که در کار روزنامه با من گفتگو می کرد. یک روز پرسید مقاله ای که امروز برای روزنامه نوشته ام خواندی؟ عرض کردم :بلی . پرسید : دانستی چه تمهيد مقدمه ای می کنم؟من در جواب تأمل کردم. فرمود: مقدمه می چینم برای این که به یک زبانی حالی کنم که کشور قانون لازم دارد. مقصودم این است که این حرف را به صراحت نمی توانست بزندو برای گفتن آن لطایف الحیل می بایستی بکار برد..."*

    مؤلف تاریخ بیست ساله ایران در معرفی او چنین می نویسد:" یکی از مهره های شطرنج سیاسی ایران دردوران مشروطیت و انقراض سلسله قاجار و روی کار آوردن رضاخان پهلوی، میرزا محمدعلی خان فروغی (ذکاءالملک )بوده است. او یکی از فراماسون های باهوش و تحصیلکرده و دانشمند و صاحب تألیفات در ادبیات و حکمت و فلسفه می باشد و از جمله سیاستمداران و افرادی است که همواره طرفدار سیاست انگلستان در ایران و مورد حمایت و اعتماد آنها بوده است. به همین جهت هم مقامات و مشاغل مهمی را شاغل گردیده است. فروغی از بدو پیدایش رضاخان یا از جهت هوش فطری یا از لحاظ آگاهی به سیاست انگلستان در مورد تمرکز حکومت مرکزی و ایجاد دیکتاتوری همواره او را تقویت می کرده و در بسیاری از بازی های سیاسی مبتکر و در حقیقت یکی از تعزیه گردانان اصلی او بوده است. در بدو به سلطنت رسیدن رضاخان پهلوی و نیز آخرین روزهای سلطنت او رئیس الوزراء بوده است."[1]

    یکی از دلایلی که اشاره می شود به همراهی و همکاری او با سیاست انگلستان در ایران، بحث مخارج پلیس جنوب بود و وجوهی که به استناد قرارداد 1919 به ایران تحمیل شده بود. و از جانب دولت های مشیرالدوله و قوام السلطنه و مستوفی الممالک با پرداخت آن مخالفت شده بود ولی در زمانی که محمدعلی فروغی، وزیر امور خارجه بود با پرداخت آن وجوه موافقت کرد.[2]

    عبداله انتظام درباره فروغی می نویسد: " شهرت مرحوم فروغی مابین سیاستمداران و دیپلمات های خارجی بیشتر در مذاکرات خصوصی و کار در کمیته های کوچک آشکار می گردید..."[3]

    با سابقه ای که فروغی در امور سیاسی داشت و نقش های مختلفی که در میان دولتمردان ایفا نموده، به ویژه در ارتباطات ایران با کشورهای دیگر، در بین سیاستمداران نظرات متفاوتی را درباره خود برانگیخته است.

    برخی وی را سیاستمداری هوشمند و آگاه دانسته و در میان معرکه های سیاسی ، نقش وی را مؤثر و مفید تلقی می نمودند. و برخی دیگر نيز او را عنصری منفعل و تحت تأثیر دولت های بزرگ به خصوص انگلستان می دانسته اند که قدم های بسیاری به نفع ایشان و علیه منافع ملی برداشته است.

    از جمله مخالفین فروغی، یکی عباس اسکندری مدیر روزنامه سیاست ارگان نمایندگان اقلیت دوره پنجم مجلس بود که با مدرس نیز همکاری داشت.

    وی در کتاب آرزو، محاکمه گونه ای ترتیب می دهد و تعدادی از رجال اواخر دورة قاجارو اوایل دوره پهلوی را به محاکمه می کشد. وی در ادعانامه خود که علیه فروغی ترتیب می دهد، وی را چنین معرفی می کند:"...دراواخر مجلس چهارم مستوفی الممالک حکومتی تشکیل داد که در آن زمان معروف به کابینه نیم بند گردید یعنی بعد از شش هفته چهار وزیر بجای هشت وزیر آورد و به مجلس معرفی کرد. آن روز را یکی از ایام تیره این مملکت باید به شمار آورد زیرا از آن تاریخ کسی که در پشت میزهای اداری مملکت بود قدم به صحنه سیاست گذاشت. این شخص در سال های اول مشروطیت وکیل و وقتی هم رئیس مجلس شده و بعد ها مسند قضاوت را اشغال کرده بود... این شخص با دست خود نمی کشت، تهدید نمی کرد، کسی را نمی زد ولی ارائه طریق می نمود. از هر سختی و شدتی که نسبت به عامه می شد تمجید می کرد و یک مثل تاریخی می آورد. وقتی کسی را می کشتند می گفت داریوش هم همین کار را برای اصلاح مملکت نمود. خشایار شاه چنین گفت و اسکندر کبیر چنین نمود... بنابر مقدمات فوق این شخص [فروغی] را مدعی العموم نسبت به جرائمی که ذیلا" ذکر می شود مسئول و مجرم تشخیص می دهد..."4

    یکی دیگر از مخالفین فروغی، محمد مصدق نماینده مجلس در دوره ششم قانون گذاری بود. مصدق به همراهی فراکسیون اقلیت که آیت ا..مدرس نیز عضو آن بود. در هنگام معرفی کابینه حسن مستوفی در شهریور 1305 مطالبی در مخالفت با دو وزیر پیشنهادی دولت، حسن وثوق و محمد علی فروغی، ابراز می دارد.

    اعضای پیشنهادی مستوفی برای هیئت دولت بدین قرار بودند. میرزا حسن اسفندیاری وزیر مالیه، علی قلی خان انصاری وزیر خارجه، میرزا حسن وثوق وزیر عدلیه، مهدی قلی خان هدایت وزیر فوائد عامه، میرزا احمد خان بدر وزیر معارف، میرزا محمد علی خان فروغی وزیر جنگ، میرزا احمد خان اتابکی وزیر پست و تلگراف، میرزا محمود خان احتشام السلطنه وزیر داخله. مصدق در بیان مخالفت خود با دو وزیر پیشنهادی، حسن وثوق و محمدعلی فروغی، که در صورتجلسه مذاکرات مجلس دورة ششم آمده ضمن اشاره به دو مراسله ای5 که از طرف فروغی به سفارتخانه های شوروی و انگلیس نوشته و چنین اظهار می دارد: "اول مراسله ای است که به سفارتخانه دولت شوروی نوشته و موافقت خود را در قضاوت دعاوی اتباع آن دولت در اداره محاکمات وزارت خارجه اظهار نموده و به عبارت اخری عهدنامه ترکمانچای و برقراری کاپیتولاسیون را تجدید نموده است... [احساسات نمایندگان علیه فروغی] دویم مکاتبه ای است که فروغی با سفارت انگلیس نموده و در آن قریب بیست کرور تومان دعاوی آن دولت نسبت به ایران را تصدیق کرده است. حقیقت چقدر معامله خوبی است که بعضی برای اختناق و فروش ایران پول بگیرند و آقای فروغی اصل را با فرع تصدیق نماید. اگر در سایر ممالک وزیر با هیچ سفارتی مکاتبه نمی کند و به هیچ سفارتی سند نمی دهد مگر اینکه بعد از تصویب مجلس باشد متأسفانه در این مملکت فروغی و امثالش اول ممضی این قبیل نوشتجات می شوند تا بعد مجلس تصویب نماید. به عبارت اخری اول ریش دولت را به دست می دهند تا ریش ملت هم بعد بدست آید. فروغی چون تصور می نمود که وزراء کابینه اش موافقت ننمایند مطابق اطلاعات من این نوشتجات را بدون اطلاع آنها صادر نموده؛ چنانچه غیر از این است آقایان نمایندگانی که در کابینه اش وزیر بوده اند و امروز در مجلس حاضرند، تکذیب فرمایند. چی سبب است که تا این درجه در خیانت تجاهر نمایند. به عقیده بنده جهل آن کسانی که مدعی تجددند و از آن بوئی به مشام شان نرسیده و رویه و رفتار آن اشخاصی که به وطن خواهی و مملکت دوستی معروفند ولی امتیازی بین فروغی و غیر او نمی گذارند.

    پس جهل است که ما را اسیر می کند و این رویه است که خادم را بیچاره ومأیوس می نماید والا به فروغی می گفتیم هیچکس نمی تواند اسلام را با غیر اسلام در شرایط غیر متساوی بگذارد به این معنی که اگر مسلمی در روسیه خلاف نمود روس ها او را بدار بزنند ولی اگر یک روسی در ایران عملی مخالف قانون اسلام نمود محاکمات وزارت خارجه در دفتر خود یادداشت نموده و او را به روس ها که به قانون شرع عقیده ندارند تسلیم کند که در روسیه هر طور که خواستند رفتار نمایند. چون ما نمی خواهیم نه فرمایش رسول خدا را اجرا نماییم که می فرمایند: "(الاسلام یعلوو لا یعلی علیه") و نه تشخیص امر را از نظر قوانین بین المللی داده و در نتیجه حیثیات اسلام و ایران را حفظ کنیم . فروغی را بعد از این اعمال در رأس قواء دفاعیه مملکت قرار می دهیم که با این عقیده حافظ منافع مملکت باشد و در آتیه صلاح خود را دراین رویه و رفتار بداندو اگر دفعه دیگری به ریاست وزارت دفاع رسید آخرین چوب حراج را زده باشد کما اینکه از اول عصر جدید ایران تا کنون فروغی بواسطه همین اوصاف ضرری ندیده و همیشه در کار بوده است و بلکه گاهی مثل امروز غیر از وزارت دفاع یکی دو کار  دیگر هم،  ریاست  دیوان تمییز و ریاست  مدرسه حقوق را ذخیره نموده که اگر از مقام  وزارت کناره جوئی کـرد  باز ممـلکت از آثار وجـودیه ایشان مستفیض شود. مکاتبات فروغی چون مخالف عهدنامه  ایران و روس و بر خلاف  قانون اساسی است بنده به آنها وقعی نمی گذارم و کان لم یکن می دانم . جمعی از نمایندگان . صحیح است.

    دکتر مصدق: فقط از آقای رئیس الوزرا سوأل می نمایم که آیا آدم بیکار صحیح العمل در مملکت نیست که باید فروغی در مسافرت هم وزیر بوده و از حیثیات این مقام استفاده نموده و حقوق آن را دریافت  نماید؟  آیا این  رویه  مشوق خیـانت  نیست و آیا این طریقه وطن خواهان را مأیوس نمی نماید؟

    سندی که در این مقاله معرفی خواهد شد، نامه ای است از فروغی خطاب به یک دوست درباره همین نطق مصدق در مجلس شورای ملی و جوابگویی به اظهارات مخالفت آمیز وی و توجیه رفتارهای سیاسی خود. درباره فروغی گفته ها و ناگفته های بسیاری است. وی در طی دوران عمر خود آثار دوگانه بسیاری را در دو وجه فرهنگی و سیاسی از خود بجا گذاشته است.

    آثار مکتوب فرهنگی وی از این قرار معرفی می شوند:

    1)غرائب زمین و عجایب آسمان <چاپ سنگی>

    2)تاریخ مختصر عالم برای سال پنجم<چاپ سنگی>

    3)کمال الملک هنرمند همیشه زنده

    4)تاریخ ملل قدیمه مشرق

    5)شرح وقایع امریه در تراق

    6)سیر حکمت در اروپا

    7)تاریخ مختصر دولت قدیم روم

    8)زندگانی پطر کبیر

    9)تاریخ مختصر ایران و عالم برای سال پنجم و ششم مدارس ابتدایی ایران

    10)حقوق اساسی (یعنی )آداب مشروطیت دول <چاپ سنگی>

    11)کمال الملک (1227-1319)

    12)تاریخ مختصر ایران ایران و عالم برای سال پنجم و ششم مدارس ابتدایی<چاپ سنگی>

    13)مقالات فروغی محمد علی ذکاءالملک

    14)پیام من به فرهنگستان

    15)حکمت سقراط

    16)آیین سخنوری

    17)مقالات فروغی درباره شاهنامه و فردوسی

    18)حقوق اساسی یعنی آداب مشروطیت دول <چاپ سنگی>

    عملکردها و آثار سیاسی و فرهنگی فروغی نیز بدین شکل معرفی می شوند.

         از حدود سال 1315ه.ق  به بعد تحصیل در دارالفنون در رشته طب. تدریس در مدرسه علمیه، ادب، دارالفنون، مدرسه علوم سیاسی، مدیریت مدرسه علوم سیاسی، نمایندگی دوره دوم مجلس شورای ملی، ریاست مجلس شورای ملی، وزیر مالیه در کابینه صمصام السلطنه، وزیر عدلیه در کابینه صمصام السلطنه، ریاست محکمه عالی تمییز، وزیر عدلیه در کابینه مستوفی الممالک، نمایندگی در دوره سوم مجلس شورای ملی، وزیر عدلیه در کابینه مشیر الدوله، ریاست محکمه عالی تمییز (بار دوم)، عضو هیئت نمایندگی ایران برای شرکت در کنفراس صلح پاریس، وزیر خارجه  در کابینه مستوفی الممالک، وزیر مالیه در کابینه مشیر الدوله، وزیر خارجه در کابینه سردار سپه، همکاری در تأسیس مجله اصول تعلیم ،وزیر خارجه در کابینه سردار سپه، وزیر مالیه در کابینه سردار سپه، وزیر مالیه در کابینه سردار سپه، رئیس الوزراء، همکاری در تأسیس انجمن آثار ملی و رئیس آن انجمن، وزیر جنگ در کابینه مستوفی الممالک، سفیر ترکیه و نماینده ایران در جامعه ملل و ریاست شورای جامعه ملل، وزیر اقتصاد در کابینه مخبرالسلطنه،  وزیر خارجه و کفیل وزارت اقتصاد در کابینه مخبرالسلطنه، وزیر خارجه در کابینه مخبرالسلطنه، رئیس الوزراء، رئیس الوزراء، عضویت فرهنگستان و رئیس فرهنگستان، ریاست شورای عالی انتشارات، نخست وزیر (در 1329ه.ش)، وزیر دربار شاهنشاهی، سفیر منتخب برای آمریکا.

    با نگاهی به فهـرستـواره  سنواتی مشاغل و مناصبی که فـروغی بر عهده داشته، بخوبی نشان می دهد که وزن مشاغل سیاسی وی از مناصب و اشتغالات فرهنگی او، بسیار سنگین تر بوده است.

    نقش تاریخی وی در هنگام استعفای رضا پهلوی و جانشینی محمدرضا پهلوی کاملاً در حافظه تاریخ مانده است.

    با این حال تعداد تألیفات و آثار نوشتاری او، حکایت از دلبستگی وی به مشغولیات فکری و فرهنگی او دارد، به همین سبب شاید نتوان او را صرفاً یک سیاستمدار و یا یک ادیب اهل فرهنگ معرفی نمود ولی می توان چنین ازریابی را پیشنهاد داد. فروغی سیاستمداری بود که از ادله و مستندات فلسفی و تاریخی در ارتباطات و دیپلماسی سیاسی خود بهره می برد.

    وفات فروغی در آذر ماه 1321اتفاق افتاد.

    متن سند6

    دوست غزیز من مدتی است از یکدیگر بی خبریم. فراغت این ایام را مغتنم شمرده ،شمه از روزگار خود برای تو می نگارم و منتظرم که تو هم مرا از حال خود آگاه سازی.

    نمی دانم اطلاع داری یا نه که در بهار گذشته موقعی که اعلیحضرت شاهنشاه پهلوی دام ملکه آقای مستوفی الممالک را به تشکیل کابینه مأمور نمودند معظم الیه عضویت در کابینه خود را به بنده تکلیف نمودند و من چون حس کردم که اعلیحضرت همایونی و آقای رئیس الوزراء به عضویت من در کابینه مایل اند،محض امتنال امر اعلی و شکر تعمت و سپاس ارادت قلبی که همیشه به آقای مستوفی داشته ام امتناع ازخدمتگذاری را جایز ندانسته و عرض کردم در تمام مدت عمر پنجاه ساله خود دائماً در زحمت بوده و قریب سه سال و نیم است متوالی به خدمت طاقت فرسای وزارت و ریاست وزراء اشتغال داشته و اینک قوای جسمانی و روحانی رو به انحطاط است و مداومت در خدمت برای من میسر نیست مگر اینکه چندی بواسطه کنار بودن از کار فی الجمله ترمیم قوایی بکنم بنابراین هرگاه اجازه مرحمت شود چند ماهی مسافرت و استراحت کنم پس از مراجعت عضویت کابینه را قبول خواهم کرد و اگر امر این باشد که الان داخل کابینه شوم باز لازم است بعد از چند روز اجازه مسافرت داشته باشم و اگر غیر از این باشد چون بواسطه خستگی قوه کار ندارم از قبول خدمت عذر می خواهم بالاخره اعلیحضرت همایونی و آقای رئیس الوزراء7، طریق دوم را اختیار فرمودند و پس از چند هفته اشتغال به امور وزارت جنگ عازم اروپا شدم و چندی در دهات فرنگستان به خیال دوری از جارو جنجال و آشوب خوش بودم ناگاه روزنامه های طهران رسید و معلوم شد آقای مصدق نماینده محترم در مجلس شورای ملی لازم دانسته اند بنده رابه خیانت کاری منتسب نمایند و این معنی را یکی از دلایل مخالفت  خود با کابینه آقای مستوفی الممالک قرار دهند. من در دوره پنجم شورای ملی که باز ایشان وکالت داشتند دیده بودم که با اصرار فوق العاده مکرر به آقای میرزا حسین خان پیرنیا (مؤتمن الملک) که رئیس مجلس بودند حمله می کردند و آن مرد محترم را مورد تنقید با لحن شدید قرار می دادند. تعجب می کردم و پیش خود می گفتم فرضاً آقای پیرنیا خبط و خطایی بکند با آن که همه کس تصدیق دارد که ایشان در وظایف ریاست مجلس کاملاً با متانت و بی طرفی رفتار کرده و همیشه وجود ایشان یکی از موجبات وقر و عظمت مجلس بوده . چرا آقای مصدق این اندازه و به این حرارت از ایشان دنبال دارد. در این موقع هم از حملات آقای مصدق نسبت به خودم با این که خیانتی نکرده ام بر تعجبم افزود. چون بیانات ایشان را تا آخر خواندم دیدم درد شدیدی در دل دارند از این که بنده مدت زیادی در کابینه های متوالی وزیر و اخیرأ رئیس الوزرا بوده ام و اکنون با وجود غیبت در کابینه عضویت دارم و بعلاوه بعضی عناوین دیگر از قبیل ریاست دیوان تمییز و ریاست مدرسه حقوق را دارا هستم . پس مشکلم راجع به حرکات آقای مصدق حل شد و دانستم اقتضای طبیعتش این است و بعلاوه هر کس برای پیشرفت کار خود بر حسب ذوق و فطرت خویش راهی را اختیار می کند. مصدق هم  این  راه را  اختیار کرده است که بی جهت  یا با جهت به اشخاص حمله کند و در راه دلسوزی وطن اظهار شجاعت نماید. مختصر جوان است و جویای نام آمده است.8 اظهار مسلمانی هم که مایه ندارد . در مجلس شورای ملی قرآن از جیب یا شمایل از بغل در می آوریم و زهرة  همه کس را  آب می کنیم . با این تفصیل کار به کام است و کیست که بتواند در مسلمانی و وطن دوستی مصدق شک نماید . اما رویه من غیر از این است  و تو می دانی که از اول عمر خود تا کنون نه شارلاتانی کرده ام نه خود ستانی، نه هوچی بوده ام نه انتریک باز برای رسیدن به مناصب و امتیازات و تحصیل شهرت و نام و اسباب چینی و دسیسه کاری نکرده ام. تاکنون هر مقامی را دارا شده ام اعم از وکالت و ریاست و وزارت بدون استثناء آن مقام دنبال من آمده است من از پی آن نرفته ام. شاه و رؤسای وزراء و دوستان من همه بر این امر شاهدند و هیچ کس نمی تواند از روی حقیقت مدعی شود که من برای رسیدن به مقامی از او تقاضائی کرده باشم و این که می گویم محض و رجزخوانی نیست و نمی خواهم اجر اشخاصی  را که در مورد من احسان کرده اند را ضایع کنم و نیز ادعا ندارم که شخصی فوق العاده هنرمندم.

     تنها ادعای من این است که به قدر قوه در خدمت به مملکت کوشیده ام  و با اشخاصی که هم قدم شده ام صمیمیت داشته ام و مخصوصاً در دنیا  راست راه رفته ام. نیت سوء نداشته ام. از خیانت کاری احتراز کرده ام. از روی اختیار به کسی ضرر و آزاری نرسانده ام . در صدد تضییع مردمان آبرومند برنیامده ام و اگر در این مشروحه از خودم و مصدق حرفی میزنم برای خودستایی و تضیع او نیست حقیقت حال را بیان می کنم و باقی را به خدا باز می گذارم . زیرا که هر چند که هیچ وقت قرآن و شمایل از جیب و بغل بیرون در نیاورده ام کاملاً معتقدم که در عالم حقیقتی هست و به او اتکاءو اتکال دارم و هم نعم الوکیل.

    حال یقین منتظری که وارد مطلب شوم یعنی نسبت هایی را که مصدق به من داده نقل و رد کنم . صبر کن دو کلمه دیگر از ان موضوع خارج ولی به اصل مطلب مربوط است بگویم و درد دل مصدق را تخفیف دهم که ضمناً ثوابی کرده باشم .

    اولاًدر باب ریاست من در دیوان تمییز بر مصدق فی الجمله اشتباهی دست داده است به این معنی که من ریاست دیوان تمییز را نه بالفعل دارم نه آن را زیر سر گذاشته ام ولیکن چون چندین سال این شغل را داشته ام اکنون به موجب قانون استخدام، مقام ریاست دیوان تمییز را دارم یعنی هر وقت بیکار باشم و ریاست دیوان تمییز شاغلی نداشته باشد من می توانم آن را شاغل شوم و اگر شاغلی باشد من با این رتبه منتظر خدمت وزارت عدلیه خواهم بود و این حقی است که قانون به من داده و هیچکس تفضلی به من ننموده. راست است که همکاران محترم من در دیوان تمییز غالباً می گویند ریاست تمییز متعلق به تست ولیکن این تعارفی است که از راه  محبت به من می کنند و من از احساسات مودت آمیز ایشان ممنونم اما هیچوقت به ریش نگرفته ام . اما ریاست مدرسه حقوق،  تفضیل آن این است که ریاست مدرسه مزبور با مستشار فرانسوی عدلیه بود. کنترات مستشار سر آمد و رفت. مدرسه بی رئیس شد و وزارت معارف درباب ریاست ان گرفتار محذورات گردید . بالاخره معلمین و محصلین مدرسه و وزارت معارف حل مشکل را در این دیدند که ریاست افتخاری مدرسه رابه من تکلیف کنند. من با آن که به بعضی ملاحظات میل نداشتم برای رفع محذورات وزارت معارف موقتاً قبول کردم. پس این ریاست برای من اولاً افتخاری است،  یعنی نفع مالی ندارد ثانیاً موقتی است که این وظیفه را هر چه زودتر ادا کند و مدرسه حقوق را از بی تکلیفی بیرون آورند. اینک می رویم  بر سر نسبت هایی که مصدق به من داده است. خیانت کاری مرا به دو فقره عنوان کرده است، یکی این که مراسله به سفارت روس نوشته و اعاده کاپیتولاسیون را قبول کرده ام. دیگر این که مطالباتی را که دولت انگلیس از دولت ایران داشت تصدیق نموده ام. فقره اول اگر حقیقت داشت، البته خیانت بود. اما از سعادت من و مملکت و بی توفیقی مصدق بکلی دروغ است و در واقع نمی دانم این تخیل در چه عالمی به او دست داده است . نه تنها من کتباً و شفاهاً اعاده کاپیتولاسیون را نسبت به روس ها قبول کرده ام نه وعده داده ام بلکه در عالم حقیقت گویی اطمینان می دهم که اولیای دولت سویت در مدتی که من دخیل در امور بوده ام هیچوقت چنین تقاضایی نکرده اند بلکه هرگاه بین ما و آنها در این باب گفتگویی به میان آمده عنوان آنها  این بوده است که چون کاپیتولاسیون نسبت به ما لغو شده میل داریم و شما باید سعی کنید  نسبت به دیگران هم ملغی شود و از جمله مسائلی که من در آن کار کرده ام همین الغاء کاپیتولاسیون است. چنان که در موقع امضای عهد نامه اخیر با دولت ترکیه و تهیه عهد نامه با لهستان این فقره را تصریح کرده ام و نسبت به سایر دول هم با مقامات رسمی و غیر رسمی آنها مذاکرات کرده ام و علناً می گویم که انها هم اصراری به ابقای کاپیتولاسیون ندارند ولیکن منتظرند جریان امور عدلیه ما اطمینان بخش شود و یکی از وسایل حصول این مقصود اصلاح و تکمیل قوانین است  و من با آن که رسم ندارم خودنمایی کنم اینک بناچار می گویم که در ترتیب اکثر قوانینی که تا کنون برای عدلیه تهیه شده چه  آنها که رسمیت یافته و چه نیافته شرکت و مدخلیت تامه داشته ام و اگر عیب و نقصی در آنها باشد از آن است که قوانین بشری از عیب و نقص ناگزیر است خاصه برای مردمی که به کار تازه شروع می کنند معذالک همین قوانین موجوده را اگر حسن جریان بدهند و محاکمه عدلیه را محترم بدارند دارای مقامی خواهد شد که دولت ایران بتواند کاپیتولاسیون را الغاء کند و به دول خارجه هم  بقبولاند. اما قضیه مطالبات انگلیس، شرح مطلب اجمالاً این است که بعد از ختم جنگ عمومی یعنی از هفت سال قبل به بعد دولت انگلیس از دولت ایران مطالباتی داشت و از بابت وجوهی که دستی داده یا قیمت اسلحه یا کارهایی که انجام داده بودند و خود را طلبکار می دانست. جمیع کابینه های ما گرفتار مذاکره این کار بوده اند. قسمتی از آن مطالبات را هیچکس رد نمی کرد فقط در کم و کیف آن گفتگو بود از قبیل بعضی مساعده ها که قبل از جنگ به دولت ایران داده شده و محل حرف نیست و ربح  آن  را  تا کنون دولت هر سال مرتباً پرداخته و جزء اقساط دیون دولتی در بودجه ها منظور و به تصویب مجلس رسیده است و فقط کیفیت پرداخت اصل آن معین نشده بود و هم چنین وجوهی که به عنوان موراتوریم9 به دولت رسیده و قس علی ذالک را هم زیر بار نمی رفتیم و حقا" دین خود نمی دانستیم و اشکال عمده در این قسمت بود.بالاخره سه سال قبل در کابینه اعلیحضرت پهلوی قضیه جداً مطرح شد و آن کابینه با قدرت و قوت قلبی که داشت مذاکرات به عمل آورد .

    پس از مدتی گفتگو بالاخره دولت انگلیس که نمی خواست از طریق عدالت و حسن روابط با ایران خارج شود از قسمتی از دعاوی خود که زیاده از نصف آن بود صرفنظر نمود و موافقت وصول شد و بنابود مطلب به مجلس شورای ملی پیشنهاد شود . قضیه نهضت ملی و تغییر سلطنت پیش آمد و مجال نشد و به مجلس ششم موکول گردید . در کابینه من کاری که شده این است که در تحت شرایط چند که همه بر نفع دولت ایران است وعده داده شده که به مجلس پیشنهاد و اگر تصویب شد به اقساطی چند پرداخت شود . حال این فقره اگر خدمت نباشد خیانت نیست . فرضاً که پرداخت این وجوه بیجا باشد ضرری مالی است که به دولت وارد شده، نه مثل قضیه کاپیتولاسیون که اگر راست بود لطمه به حقوق مملکت می زد. این کار را تنها من نکردم . همکاران من از سه سال قبل تا وقتی که ختم شد دخیل یا مسبوق بودند. در صورتمجلس های جلسات هیأت وزراء ضبط است . وزرای سابق و وزرای کابینه من همه تصویب کرده اند و چیزی نبود که کسی تصویب نکند. بالاخره باز هم کار به اختیار مجلس شورای ملی است. یعنی قید و تصریح شده که پرداخت وجوه، مشروط به تصویب مجلس است .

    از همه با مزه تر این که مصدق در بیانات خود می گوید این کارها اگر باید بشود باید با اجازه مجلس باشد نه این که قبلاً بکنند و بعد به مجلس بیاورند . بیچاره با آن که مدعی دکتری در علم حقوق است و یک دوره هم وکالت کرده هنوز نفهمیده است که استجازه از مجلس همین است که به مجلس پیشنهاد کنند و معاملاتی را که دولت با هر کس از داخله و خارجه می کند هر کدام که به موجب قانون اساسی محتاج به تصویب مجلس است به قول آقای مدرس ،معامله فضولی است  و تا وقتی که مجلس تصویب نکرده تحقق پیدا نمی کند . منتها دولت به کسی نمی گوید برای این که این معامله را با تو بکنم باید قبلاً از مجلس اجازه بخواهم دولت می گوید این معامله را می کنم و شرط صحت آن تصویت مجلس است. اگر این حرف را هم نزند باز مطلب بجای خود و تصویب مجلس در هر حال شرط صحت معاملات دولتی است.

    یک نکته لطیف دیگر هم این است که قرض درست کردن برای دولت اگر کار بدی است تقصیر کسی است که پول را می گیرد نه آن کسی که ادای قرض را قبول می کند چه امتناع از ادای قرض بد حسابی است و بد حسابی اگر برای اشخاص قبیح است. برای دول به مراتب قبیح تر است. زیرا که تأثیرات بی اعتباری دولت خیلی بیشتر است و این که گفتم این کار به عقیده من خدمت بوده به این نظر بود که هم دعاوی غیر حق را رد کرده ام هم بواسطه قبول دعاوی حقه اعتبار دولت را محفوظ  داشته ام و مقصودم این نیست که برای کسی هم اثبات تقصیر کنم چه آن خود مبحثی دیگر است. در هر حال دولت های گذشته در قبول این پیشنهاد مصالحی و در رد آن مفاسدی دیدند دولت های آینده ممکن است نظر دیگری داشته باشند.در آن صورت به مجلس پیشنهاد نخواهند کرد.    

    اگر هم بکنند ممکن است مجلس موافق نباشد و رد کند و این هر دو وجه تازگی ندارد و نظایر آن در ممالک خارجه و در مملکت خود ما بسیار است. یک رئیس الوزرای انگلیس با دولت سویت عهد نامه بست. رئیس الوزرای دیگر از بردن عهدنامه آن به مجلس  امتناع نمود. مستر ویلسن رئیس جمهور آمریکا به اتفاق چندین دولت عهد نامه معظمی مثل معاهده ورسایل10 را امضاء کرده بلکه سلسله جنبان عقد آن معاهده بود معذلک مجلس آمریکا  آن  را  تصویب ننمود. چند ماه پیش قرارداد بین ایران و روس در باب شیلات به مجلس شورای ملی پیشنهاد شد و به تصویب نرسید و اگر بگویند  مجلس به محذور خواهد افتاد. مطمئن باش که حرف است برای مجلس و حتی برای دولت هیچ محذوری نیست و امروز بحمداله استقلال دولت کامل و محکم است. مسئله فقط تابع مصالح و مفاسدی است که دولت سابق تشخیص داده، اگر تشخیص11 صحیح بود دولت های لاحق و مجلس هم البته باید تصدیق و تصویب کنند گرنه رد خواهد کرد و هیچ طور نمی شود. دوست عزیز خاطرت را فرسودم . معذور دار ما را و اجازه بده یک کلمه دیگر بگویم . کسی که فکرش عمیق نباشد . اگر از داستان من آگاه شود ممکن است بگوید :فروغی پنجاه سال زحمت و ریاضت کشید . دنبال جمع مال و زخارف نرفت. از جاده درستی و راستی خارج نشد. هر خدمتی از دستش برمی آمد کرد برای حفظ مقام عفت اخلاقی و عزت نفس از همه تمتعات و لذایذی که دیگران بر سرآن دین و وطن و ناموس به باد می دهند . صرفه نظر نمود معهذا با بی تقصیری و بی گناهی در مجلس شورای ملی نسبت خیانت و وطن فروشی به او دادند . در این صورت آیا بهتر نبود که به کلی بر عکس رفتار کند و آنها که می کنند آیا حق ندارند.

    اگر چنین سخنی شنیدی زنهار فریب مخور. ظاهر بین مباش . حقیقت پنهان نمی ماند . درست که جمع و خرج کنی باز صرفه در درستی و راستی است و من نباخته ام . تحقیق مطلب طولانی است و فعلاً مجال بحث آن نیست.

                                                                                                          خدانگهدار

                                                                                                      فروغی محمدعلی

     

     

    *.مجله یغما .ش142(1339ه.ش)ص 65.66

    1.حسین مکی و تاریخ بیست ساله ایران، ج4،نشرناشرصص20-21.

    2.همان.ج5،پانویس ص99.

    3.عبداله انتظام،سخنانی درباره فروغی،نتشارات کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران،1354،ص12

    4. عباس اسکندری ،کتاب آرزوبه نقل از کتاب تاریخ بیست ساله ایران،ص24.

     

    5. مؤلف تاریخ بیست ساله ایران درباره این دو مراسله در ج4ص150 می نویسد :پس از نطق دکتر مصدق هم سفارت شوروی و هم دولت وجود چنین مراسله ای را که برقراری کاپیتولاسیون است تکذیب نمودند. دوم مکاتبه ای است که فروغی با سفارت انگلیس نموده و در آن قریب بیست کرور تومان دعاوی آن دولت نسبت به ایران تصدیق کرده است،که این موضوع مورد تکذیب واقع نشدو کاملا"حقیقت داشته است و ...

     

    6.این سند با شماره 734 در مخزن خطی کتابخانه ملی موجود است.

    7.محض برای عطوفت و قدردانی.

    8. [در حاشیه] و نام خود را در بدنامی دیگران می طلبد.

    9. مهلت قانونی. استمهال.

    10.ورسای

     11.درحاشیه:  دولت های سابق.                       



     

     

     

     

    ارسال شده توسط حوریه سعیدی در تاريخ سه شنبه 16 خرداد 1385 ساعت 3:37 بعدازظهر (نظر بدهید)


    لینک ثابت این یادداشت:



     
    ارسال نظر

    کد امنیتی:
    (لطفا کد داخل تصویر را با دقت وارد کنید.)


    aftab.kateban.com -- copyright: 2006 © -- Powered by kateban.com