aftab.kateban.com , Hooriye Saeidis weblog.


--(صفحه اصلى)--
جستجو
نویسنده

حوریه سعیدی هستم ،لیسانس و فوق لیسانس در رشته تاریخ از دانشگاه تهران و عضو هیأت علمی کتابخانه ملی و کارشناس مسئول اسناد کتابخانه ملی ،پژوهشگر اسناد در مؤسسه ...

موضوع ها
آرشیو
  • ۱۳۸۵
  • خرداد
  • تير
  • دي
  • ۱۳۸۶
  • خرداد
  • تير
  • آخرین نوشته ها
  • چالشی در میان اسناد تاریخی
  • سندي از نقشبنديان
  • سعدالدوله
  • نهضت جنگل و حکومت مرکزی
  • آخرین فرمان ناصرالدین شاه
  • محمد علی فروغی و محمد مصدق

  • سایت های دیگر
    برای ما بنویسید
    نظرات دیگران:
    سارا سقایی از تهران


    سلام.
    من دانشجوی کارشناسی ارشد باستان شناسی دانشگاه تهران هستم. به دنبال فرمان (( منع استفاده از رنگ های آنیلینی)) در زمان ناصرالدین شاه و ستمرار آن در زمان مظفرالدین شاه هستم. اگر می توانید کمکم کنید!!!

    ارسال شده در يكشنبه ۱۵ دي ۱۳۸۷ ساعت ۷:۱۵ بعدازظهر

    * نام کامل:
    * ایمیل:


    صفحه وب:

    محل سکونت:


    * نظر:

    کد امنیتی:
    (لطفا کد داخل تصویر را با دقت وارد کنید.)


    آمار بازدید
    بازدیدکنندگان تا کنون : ۱۹۰۵۷ نفر
    کاربران حاضر : ۱ نفر
    تعداد یادداشت ها : ۶


    پر بازدیدترین یادداشت ها :


    Powered by Kateban.com

    چالشی در میان اسناد تاریخی

    محققان تاریخ به خوبی به ارزش  و اهمیت اسناد و متون قدیمی واقف هستند . اسناد تاریخی بعنوان مستندات و مکتوبات وقایع گذشته ، بسته به نوع اطلاع رسانی و درجه اطلاعات حاوی آن ، وضعیت خاصی را پیدا می کند .

    بنظر می رسد در میان ذخیره آرشیوهای ملی ورسمی، اشکال مختلفی از اسناد موجود است که گاه قضاوت در مورد وضعیت و جایگاه آنها را با دشواری روبرو می سازد .

    برای توضیح بیشتر؛ آنچه که در وهله اول از شکل یک سند به ذهن می رسد ، برگ یا برگهایی مکتوب است که بنا به شخصیت و جایگاه نویسنده و یا مخاطب آن و یا اطلاعات و موضوعی که آن را شامل می شود ،در درجه ای از اهمیت قرار دارد .فی المثل فرمانی که از شاه صادر می شود ، با یک نامه ساده از فردی عادی در جامعه در درجات متفاوتی از اهمیت قرار دارد.و به همین نسبت است معاهده ای که بین دولت ها بسته می شود و یا احکام و دستورات سیاسی و اقتصادی که بنا به شرایطی از افراد مسئول صادر می شود . معمولا"وجه مشترک بین تمامی اینها برگ بودن این اسناد است . ولی گاه این اسناد بنا به دلایلی در کنار یکدیگر گذاشته شده و با اتصال بهم و صحافی بصورت یک کتابچه در می آید .

    اینگونه مجموعه ها ، ظاهر کتابی دارند ولی بنا به ماهیت موضوعات ترکیبی آنها در واقع امر ، مجموعه ای از اسناد هستند که گاه در مخازن کتابهای خطی وآرشیوها قرار داده شده و در واقع فهرست و ثبت شده اند.

    بدنبال همین شیوه نیز در رده کتابهای خطی معرفی شده و اطلاع رسانی می شوند.متاسفانه به همین دلیل شکل اطلاع رسانی ، ما از بسیاری از اسناد ی که بنا به اهمیت موضوع آنها ، در برهه هایی از تاریخ تعیین کننده هستند ولی به دلیل همین شکل اطلاع رسانی و معرفی آنها ، از دید محقق ناپدید می مانند ؛ محروم می شویم .

    در مجموعه های آرشیوی نسخ خطی از این نمونه ها بسیار هستند . گاه بعضی از آنها با عنوان جنگ و یا منشئات و یا مجموعه ها و.... معرفی می شوند؛ ولی واقعیت امر این است که این تعاریف هیچکدام بدرستی راهنمای دسترسی به آنها نیست .

    بعد از سالها متاسفانه فهرست نویسان ما همچنان همان رویه سابق را ادامه داده و اینگونه مجموعه اسناد را در فهرست کتابهای خطی می گنجانند .بدون آنکه توجه کنند که محققی که بدنبال سند است آن را در میان فهرست کتابهای خطی جستجو نمی کند.

    بنظر می آید بهترین شیوه نوعی فهرست نویسی مشترک است که اینگونه اسناد را که به لحاظ  شکل در مخزن کتابهای خطی هستند ولی به دلیل محتوای آنها در میان اسناد جای دارند؛ در هردو مخازن وآرشیوها قابل بازیابی کند و یا آن که به دو گونه فهرست شوند.

    برای روشن تر شدن ذهن نسبت به موضوع یکی از این نمونه مجموعه ها که برگزیده از میان بسیاری است معرفی می شود .

    مجموعه ای از نامه های محمد علی بن محمد حسین الانصاری پسر مصباح السلطنه است که در بمبئی ساکن بوده .وی به افراد مختلفی نامه نوشته است به تاریخ 1311 ه. ق . بنظر می آید که نویسنده نامه ها نماینده دولت ایران در بمبئی بوده و نامه هایی به افراد مختلف سیاسی و رجال با نفوذ و حتی علماء مذهبی در داخل و خارج ایران نوشته که سواد و رونوشتی از این نامه ها را در این مجموعه گرد آورده است .

    وقایع و موضوعات برخی از این نامه ها بازتابی است از جریاناتی که در آن زمان در ایران رخ داده و یا مرتبط باآن بوده است ، ونویسنده درباره آنها اظهار نظر و یا نقل کرده است .برای مثال در صفحه دوم مجموعه مورد بحث به تاریخ 8 شعبان 1311 جواب به : جناب مستطاب شیخ محمد مجتهد مقیم کاظمین است .و صفحه بعد نامه دیگری است به تاریخ 8 شعبان :به طهران  امین دربار.

    و یا نامه دیگری است : در اسلامبول  آقا محمد طاهر آقا مدیر روزنامه اختر  16 شعبان   این نامه حاوی برخی اطلاعات بسیار جالبی است در باره مخاطب و وضعیت مسلمانان انگلیس و.. که در این مجال امکان گفتگوی بیشترنیست و به بحثی دیگر واگذار می شود .

    در هر حال مجموعه اسناد مورد بحث یکی از میان مجموعه هایی است که بدین شیوه جمع آوری شده و حاوی اطلاعات تاریخی بسیاری است که بواسطه وضعیت وجایگاه نگهداری آن از دید و پژوهش محققان تاریخ دور مانده است . وجا دارد که اهل فن وسند شناسان روش ویا روشهایی را برای فهرست کردن وآرشیو نمودن آنها پیشنهاد نمایند .     

       

    نمونه هایی از صفحات مجموعه مورد بحث در گالری آمده است .

    ارسال شده توسط حوریه سعیدی در تاريخ دوشنبه 4 تير 1386 ساعت 4:40 بعدازظهر (نظر بدهید)

    سندي از نقشبنديان

    سندي از نقشبنديان

    نقشبنديان گروهي از صوفيان كه در قرن هشتم هجري .در ماوراء النهر وخراسان پديدار شدند.ايشان به بهاءالدين محمد نقشبند بخارايي  ِمنسوب بودند ..با توسعه مرز جغراقيايي اين فرقه بوسيله مريدان وپيروان ِآن ،  از ماوراءالنهر و خراسان فراتر رفته و از يك سمت تا هند و سند واز سمت ديگر به عراقين و شام و مصر وروم راه يافت .و پس از چندي از پر نفوذ ترين طريقه هاي صوفيه شد. در ميان پيروان اين فرقه نام بعضي از اميران و عالمان و اديبان و هنرمندان به چشم مي خورد . نقشبنديان خود تاريخ اين طريقه را قبل از قرن هشتم ميدانند.و در آثار آنان مي بينيم كه اين سلسله به اختلاف قرون ، نام هاي گوناگون يافته است . در ميان طريقت اين سلسله گذشته از تربيت مريدي و مرادي كه در طرائق ديگر نيز متداول و متعارف است ،تربيتي ديگر نيز هست وآن تربيت روحاني است.بدين معني كه سالك به روحانيت شيخي از مشايخ سلف توجه مينمايد ودر او مستغرق مي شود وهمين توجه و نسبت روحاني ، خود سبب پيوند وارتباطي است در ميانه سالك با آن شيخ ، بي هيج همزماني. چنين است كه تصوف نقشبندي معتدل و ميانه است ومتمسك به سنت وشرع . وشايد عكس العملي بوده است در مقابل صوفيان تندرو و سنت شكن .و از اين رو است كه بسياري از علماي دين واميران و محتشمان در اين جرگه درآمده اند. علماي متنفذ ونامداري چون عبدالرحمن جامي ومير سيد شريف جرجاني و بسياري ديگر .

    به نقل از مدرسي چهاردهي(در نشريه وحيد .س.1355.ش12.ص812-815) خواجه بهاءالدين نقشبند مدعي بود كه از خواجه عبدالخالق غجدواني از طريقه اويسي تربيت يافته است. گفته مي شود كه شيخ عبدالقادر گيلاني كه يكصد وپنجاه وهفت سال پيش از خواجه بهاالدين فوت كرده بود، در عالم معني به او توجه نموده وذكر ذات(الله) را در قلبش نقش بسته، لذا خواجه بهاءالدين ملقب به نقشبند وطريقه وي نقشبنديه شد.

    منسلك شدن به اين طريقه،آدابي داشته است .در قديم مريد براي تشرف، به دستور مرشد خود، سه ماه متوالي بايستي آب و هيزم براي مطبخ خانقاه بياورد بعد غسل توبه نموده و تلقين ذكر بگويد، سپس وليمه و طعامي به فقراي طريقت بذل نمايد. ولي اكنون فقط غسل توبه نموده وتلقين ذكر مي گيرند. در منابع چنين نقل است كه براي طي مراحل سلوك ده شرط ضروري است: 1) توبه 2)عزلت 3) ورع 4) طاعت وملازمت 5) زهد و قناعت 6) توجه و رجا 7) صبر و تسليم.

    نقشبنديه به شعبه هاي مختلفي مانند، خالدي و مجددي و....منقسم گرديده است و هر كدام از آنها نيز بر طريقه هايي ديگر.

    سند حاضر، گواهي منسلك شدن  يكي از اهل طريقه است به سلك دراويش نقشبندي .   در جاي جاي سند، آيات و روايات بسياري آورده شده است آياتي در نعت رسول(ص) ورواياتي در مقام وقدر وصي او وامام اول شيعيان امام علي (ع) .كه خود شاهدي است بر پيروي اين فرقه خاص از مذهب شيعه. نثر متن مسجع وبا تكلف و اشعار بسيارنيز آميخته است .

                             متن سند * 

    بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين وصلواه والسلام علي خير خلقه محمد وآله الطيبين  الطاهرين المطهرين به رحمتك يا الرحم الراحمين

    فهرست مجموعه كمالات وسر لوحه ديباچه مرادات شكر وسپاس معبودي است جلت قدرته كه آفريننده مخلوقات عالم است و روزي دهنده بنين و بنات (1) آدم . كريمي كه خوان نعمتش بر مطيع وعاصي (2) و داني (3) و قاضي وراضي كشيده و گسترده و رحيمي كه از ديوان رحمتش در هر شب تار بر گوش جان گنهكار چند بار ندا ميرسد كه يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله (4) بخشايند‌‌‌‌‌‌[اي] كه تار عنكبوت  را سد عصمت دوستان گردانيد و جباري كه نيش پشه ضعيف راتيغ قهر و دشمنان گردانيد و داننده[اي] كه در فطرت كاينات به وزير و مشير و پير و ظهير محتاج نگشت و آدميان را به فضيلت نطق و مرتبت عقل بر ساير حيوانات مميز گردانيد  نه از طاعت مطيعان مملكت او را سودي يا آرايشي كه ان الله لغني عن العالمين [5] ونه از معصيت عاصيان كشور وي را  نقصاني يا آلايشي كه  ان الله لقوي عزيز(6) وصلوات زاكيات(7) با بركات بر فخر رسل و هادي سبل احمد محمود ابوالقاسم محمد ابن عبدالله كه باز ماندگان بيابان جهل را از وادي درماندگي رهانيده و به سر منزل اعلاي هدايت رسانيده و در صفت آن ذات شريف و وجود لطيف خالق متعال و كريم لم يزل (8) ولايزال فرموده كه  ما كان محمد ابا احد" من رجالكم ولكن رسول الله وخاتم النبيييين (9) و از براي علو رتبه آن فخر سماوات (10) وارضيين خطاب مستطاب فرموده برملائكه مقربين خود كه   ان الله و ملائكه يصلون علي النبي (11) و از براي اظهار جلال شانش خبر مي دهد به بندگان صادق العقيده خود كه  يا ايها الذين امنوا صلوا عليه و سلموا تسليما(12)  احمد كه شه سرير لولاك (13) آمد       جاني است كز آلايش تن پاك آمد     يك حرف ز مجموعه عز وشرفش      لولاك لما خلقت الافلاك آمد     و درود بي شمار بر آل واولاد امجاد (14)  و عشيرت ملائك سيرت او كه هر يك ماه آسمان كمال و بدر برج جلال هستند  خصوصا" ابن عمه و وصيه و خليفته بلافصل اميرالمومنين و يعسوب الدين (15)  و امام المتقين و قائد العز المحجلين (16)    اسدالله وغالب كل غالب و مطلوب كل مطالب  امام امشارق و المغارب حبه فرض علي الحاضر والغالب علي ابن ابيطالب صلوات الله وسلامه عليه كه خداوند ليل و نهار از براي اظهار خلافت ووصايت آن در شاهوار خبر داد به رسول مختار كه   يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك وان لم تفعل فما بلغت رسالته(17)    والله يعصمك من الناس ان الله لايهدي القوم الكافرين (18) و از جهت اظهار ولايتش  در رقم هدايت شيم فرمود   هل اتي علي الانسان حين من الدهر و آن منعمي كه افطار سه روزه خود را داد به مسكين ويتيم و اسير كه    و يطعمون الطعام علي حبه مسكينا" و يتيما" واسيرا(19) امير ملك ولايت كه شد [رمبند حال] (20)    براي مدحت او نطق مستحق زبان    مكرمي كه زلطف قديم لم يزلي حديث منقبتش گشته زيور قرآن         اما بعدبر ضماير قدسي سراير سادات عظام و نقباي گرام و مشايخ والامقام و خدام ذوي العز والاحترام و درويشان صاحب جهر(21) و لوا و اختياران صفه صفا و مفردان خوش كلام و غزاوان با نفس بد فرجام و كودك ابدالان ساقي كوثر و قاريان كلام خالق اكبر و ذاكران سبط رسول اطهر و چاوشان زوار آن مه(22) انام و بابايان (23) [بي؟] ننگ ونام و فراشان و كهنه سواران و سلمانيان و سليمانيان وسقايان و علم بازان و بوجاران(24) و سلاخان وشاطران جلو و شاطران خبازي وسخنوران و جلوداران هفده سلسله نبي و ولي نقشبندي ومخفي نماناد كه هيچ فردي از افراد كاينات بدون سعي و اجتهاد و بي مربي و خدمت استاد به جايي نرسيد و نخواهد رسيد به مضمون صداقت مشحون حديث نبوي كه    لولاالمربي ما عرفت ربي به فحواي اين كلام معجز نظام  سوخته باديه فراق و گداخته توبه محبت و اشتياق  سالك مسالك فقرو فنا اعني درويش سيد جمال همداني چون مدتي بود مديد و عهدي بغايت بعيد كه در سلك كودك ابدالان (25) جلوه مي كردو به خدمتگزاري فقرا مشغول بود هواي آن بر سرش افتاد كه خود را درسلك درويشان غزاو درآورد  گوي سبقت از همگنان خويش ربود و خود را به نظر فيض منظر درويشان رسانيد و از ايشان تمناي مرتبه غزاوه نموده به صوابديد ايشان در بلده طيبه همدان مجلسي چون خلد برين آراسته و پيراسته در حضور شيخ و نقيب و فرزندان ارباب طريق كه نام نامي شان در حواشي اين صحيفه مرقوم و و امهارشان ممهور است دست ارادت بدامن دلالت عاليجناب قدسي القاب  فضايل انتساب زبده العارفين و قدوه السالكين اعني خيرالحاج حاجي درويش مهدي اختيار اصفهاني زده ايشان را پير دليل خود شمرده مشاراليه نيز قبول فرموده سر رشته او را گرفته به قانون فقراي ماتقدم به قالي فقر آورده به دست زاويه نشيني كنج بينوايي و غريق لجه تنهايي افقر الفقرا و اضعف الضعفا غلامحسين درويش اختيار همداني  سپرده ايشان را پير ارشادخود دانسته مشاراليه هم قبول فرموده كسوتي كه تعلق به درويشان غزاو دارد مثل زنجير كه افسر فقراست و لنگ كه ستر پوشش دو جهان است و برك كه جامه ترك است و جريده كه علم استقامت است و نعلين كه مركب روندگان هست و زنگ حيدري كه صلاي فقر است و قلاب كمر به جهت مطيع نمودن نفس اماره به او ارزاني داشته و اهل مجلس فاتحه فايحه در حق او ادا فرموده  بناء" عليها ابن مجذوب صراط المستقيم آزادگي به هر شهر و ديار وارد گردد رعايت جانب او را واجب شمارند كه عندالله و عند الرسول ضايع نخواهد گرديد   تحريرا" في بيست پنجم شهر شوال المكرم سنه 8[0]13 .

    [سجع مهرها] : الواثق بالله الغني مهدي عبده غلام حسين ابن جعفر بنده آل محمد قنبر (درويش قنبر مفرد ابدال همداني ) عبده جمشيد (درويش جمشيد مفرد ابدال همداني ) يا   صاحب الزمان (درويش زمان مفرد ابدال همداني).

    توضيحات:

    *:اصل سند در كتابخانه ملي ايران وجود دارد وتصوير آن در گالري است .

     

    1-پسران ودختران

    2- عصيانگر

    3- دون مرتبه

    4- = بگو به بندگانم كه اسراف بر خود كردند كه هرگز از رحمت خدا نا اميد نباشيد .

    5- = بدرستي كه خدا بي نياز از تمام عالميان است .

    6-= بدرستي كه خدا تواناي گرانقدر است .

    7- پاك

    8- در اصل  : لميزل

    9- = محمد(ص) پدر هيچيك از مردمان شما نيست ،ليكن او رسول خدا وخاتم پيامبران است .

    10- در اصل : سموات   =افتخار آسمان ها و زمين است .

    11- = بدرستي كه خدا و فرشتگان او بر پيامبر (محمد ص) سلام ودرود مي فرستند .

    12- =اي تمام كسانيكه ايمان آورده ايد بر او درود فرستيد و سلام و طاعت خود را بر او نثار كنيد .

    13- اشاره به حديث قدسي  :لولاك  لما خلقت الافلاك  =كه اگر [ اي رسول ] تو نبودي همانا افلاك  آفريده نمي شد .

    14-  بزرگواران .

    15- لقب حضرت علي (ع) =رئيس بزرگ دين .

    16- دربندان – مقيدان .

    17- = اي رسول برسان  آنچه را كه از سوي خدا به تو فرستاده شد كه اگر چنين نكني رسالت خود را نرسانده اي  .تفسير اين آيه اشاره به تائيد جانشيني و امامت حضرت علي (ع) از طرف رسول خداست .

    18- = بدرستي خدا ترا از گزند برخي مردمان نگه مي دارد و خداوند گروه كافران را هدايت نمي كند .

    19- اشاره به واقعه بخشش غذا بوسليله خانواده گروه كافران را هدايت نمي كند .

    20- كذا در متن.

    21 –آواز بلند  :اشاره به ياهو گويي دراويش .

    22-در اصل :انمه .

    23- بابا عنوان حكيمان و عارفان .

    24- غربال كنندگان سرند كنندگان .

    25- طبقه پنجم از طبقات دهگانه متصوفه.

     

    ارسال شده توسط حوریه سعیدی در تاريخ چهارشنبه 2 خرداد 1386 ساعت 10:24 قبل‏ازظهر (نظر بدهید)

    سعدالدوله

    میرزا جواد خان سعد الدوله

     

    یکی از بحث انگیزترین رجال عصر مشروطه که درباره او گفته ها و نظرات متفاوت و گاه متناقضی مطرح شده است . میرزا جوادخان سعد الوله ؛ پسر میرزا جبار ناظم مهام و امین تذکره آذربایجان بود. درباره زمان تولد او گفته های متفاوتی نقل شده است .(از 1225ه.ق تا 1257 ه.ق )*1  سعد الدله اتمام تحصیل خود در مدرسه دارالفنون تهران ؛ برای فراگیری فن تلگراف به تفلیس رفت وپس از مراجعت با دریافت رتبه سرهنگی ؛ مأمور سیم تلگراف از تبریز به جلفا و نیز ریاست تلگرافخانه تبریز شد . وی تلگراف مورس را که تا آن تاریخ در ایران سابقه نداشت معمول کرد . در سال 1292 ه. ق به ریاست مدرسه دارالفنون تبریز که خود ان را پایه گذاری نموده بود انتخاب شد .

    وی بعد ها به تهران منتقل و سرتیپ تلگرافخانه تهران شد و جزو اجزای علی قلی خان مخبرالدوله وزیر پست و تلگراف در آمد و حتی عنوان دامادی او را یافت ، ولی با جدایی از همسرش میانه او با مخبر الوله بهم خورد و در واقع از تلگرافخانه خارج و به وزارت خارجه وارد شد . 

    سعد الوله در نمایشگاه هایی که در پاریس و وین برگذار می شد به عنوان نماینده و مأمور از طرف دولت   ایران شرکت نمود و در برخی مأموریت های خارجه نیز حضور داشت . 2*

    در کتاب خاطرات اعتماد السلطنه ؛ مؤلف ذیل تاریخ 25 رجب 1307 اشاره  ای دارد مبنی بر تنظیم کتابچه ای جهت "احتساب امور شهرداری و تنظیفات شهر" از جانب سعد الوله .

    خدمت دیگر ور در زمان وزیر مختاری او در بلژیک بود (از 1310 ه. ق) و آن هم استخدام  و گسیل مأمورانی از آن کشور به ایران جهت تأسیس گمرکات که تا آن تاریخ بطور مقاطعه به اشخاص واگذار می شد . ترتیب ضرابخانه از صورت مقاطعه بصورت اداری , تأسیس کارخانجات قندسازی و بلور سازی در کهریزک و تهران با سرمایه بلژیکی ها.

    خدماتی که وی در هنگام تصدی مأموریت ها و مشاغل ، انجام داد ، باعث وجود احساس نوعی غرور در او شد . و شاید همین موضوع  دلیل عدم همدلی و همراهی او با دیگر رجال عصر خود در برهه های مختلف تاریخی باشد. زندگی سیاسی سعد الدوله به هنگام تصدی وزارت تجارت ( 1323 ه. ق) وارد جریانی خاص شد . در همین جایگاه است که گفته می شود ، او زمینه ساز برخی وقایع تعیین کننده شد . عزل مسیو نوز بلژیکی و مخالفتهایی که با عین الدوله صدر اعظم وقت دارد و در پی آن به یزد تبعید می شود ؛ در هنگام مشروطه او را که از رجال مؤثر حکومت استبداد بود بعنوان نماینده صنف اعیان ، راهی مجلس شورای ملی می کند . سعد الدوله در مقام نماینده مجلس نیز منشأ اثراتی شد . از جمله در ترتیب در قانون اساسی و تنظیم متمم قانون اساسی  و نیز بنابه پیشنهاد او بود که وزراء در مقابل مجلس پاسخگو شدند . وی عنوان ابولمله را از جانب مردم دریافت کرده بود .

    شاید همان طبع تند وی که برخی به سبب تفرعن ذاتی او دانسته و عده ای دیگر به دلیل  داشتن فکری روشن تر و منطقی تر از بفیه رجال هم عصر خود، می دانند باعث بروز اختلاف بین او و برخی دیگر از مشروطه چیان شد . شرایط  حضور او در مجلس سخت تر شد تا جائیکه مجبور به استعفا گردید . وی در متن استعفای خود دلایل آن را توضیح می دهد:

    "... به عقیده قاصر راه سعادت و نجات ملت را می پیمودم غافل از این که به عادت معموله مملکتی حدت و شدت خدمتم تولید حقد وحسد ومورد طعن وضرب وشتم وتوبیخ وملامت وتهمت وافتراء خواهم شد. چنان پنداشته خواهد شد که خدمات من نه فقط منتج به نتایج حسنه و فواید عامه نخواهد بود، بلکه در لباس اسباب چینی مانع پیشرفت مقاصد مجلس محترم خواهد بود. چاره رعایت مصالح عالیه مجلس را در کناره جوئی خود دیده، در شهر صفر استعفای خود را نوشته به مجلس فرستادم ...*3"

    پس از این کناره گیری، محمدعلی شاه به دلجوئی او پرداخت وباعث شد که سعدالدوله در میان اجزا، وارکان حکومتی محمدعلی شاه قرار بگیرد.

    بعد از آنکه بساط مشروطه ومجلس شورای ملی در نتیجه عدم تطابق دو طیف مشروطه خواه وگروهی که در مخالفت با ایشان، عنوان مخالفان مشروطه یافتند،تعطیل و بوسیله نیروهای نظامی تحت امر محمدعلی شاه ،بمباران شد. میرزاجوادخان به نیابت از ناصرالملک،رئیس الوزرای کابینه ای شد که مدت چندانی دوام نیاورد ، ولی در همان هنگام هم دست به اقداماتی مؤثر زد؛ از جمله " تعمیر ابنیه پارلمان که بعلت بومباردمان خراب و غیر قابل استفاده شده بود . و نیز پرداخت حقوق عقب افتاده چند ماهه دوایر دولتی و تأدیه و مخارج مراجعت قشونی که از طرف محمد علی شاه بر ضد مشروطه خواهان تبریز و اصفهان ؛ مأمور محاصره دو شهر مزبور بودند ؛ از مالیه خود و تنظیم قانون انتخابات دور دوم مشروطیت مورخه جمادی الثانیه 1327 .... " *4

    وی بعد از فتح تهران  و سرنگونی سلطنت محمد علی شاه , چندی را در اروپا بسر برد. در زمان نخست وزیری صمصام السلطنه  به ایران بازگشت ولی عهده دار مسؤلیت هیچ کار دولتی نشد .  سعد الدوله در آذر ماه 1308 ه. ش در تهران درگذشت.

    سندی که در اینجا معرفی می شود *5 ، نامه اوست خطاب به مجلس شورای ملی ؛ درباره مطالبات او از دولت که به واسطه همان اقداماتی که وی در زمان کوتاه تصدی رئیس الوزرایی هزینه نموده بود . و مجلس از ادای آن شانه خالی می کرد . در همان ابتدای نامه ؛ نیش سخنان او ، نمایندگان مجلس را  هدف خود قرار می دهد با این عبارت : " آقایان نمایندگان که بنام وکالت  از این مردم  جالس صندلی های بهارستان هستند .... " ولی در مجموع لحن نامه ؛ بسیار منطقی است . نه از سر تضرع و نه چندان طلبکارانه , بلکه درخواست تأدیه حقی است که وی در مقام ریاست دولت ، ملزم به ادای آن شده بود و اکنون در حصول آن با مشکل روبروست .  در برخی قسمتهای نامه ، رنگی از ناامیدی از اقدامات اصلاحی خود به چشم می خورد . در جایی دیگر نویسنده با قوت اعلام می کند که تأدیه مشروطه و جایگیری وکلای فعلی مجلس نتیجه همان تمهیدات است که او درخواست ادای حق آن را می کند . سعد الدوله یکی از پیچیده ترین رجال عصر قاجار و مشروطه شمرده می شود  که بازکاوی شخصیت و تأثیرات او در زمان خودش ، از لابلای اسناد و مدارک تاریخی همچنان ادامه دارد.

    (متن سند)

    مجلس مقدس شورای ملی شیدالله ارکانه

    چندی قبل معروضه سرگشاده راجع به مطالبات  حقه خود از دولت و جریاناتی را که در این مدت سیر کرده است مختصرا" در ضمن یک لایحه به ساحت مقدس مجلس شورای ملی تقدیم کردم و اگرچه مطالبات و اظهارات اینجانب هیچ جوابی جزپرداخت  آن ندارد  وشاید به همین مناسبت وکلای محترم در اظهار هر گونه جوابی خودداری و مسامحه کرده اند ولی چون اصولا" حق آن است که هر متظلمی را در مقابل اظهار تظلم به جوابی نایل سازند از این دستگاه عریض و طویلی که بنام قوه مقننه یعنی اساسی ترین و مقتدرترین قوای عمومیه مملکت تشکیل شده است انتظار آن را داشتم که لااقل یک نفر از آقایان نمایندگان که بنام وکالت از این مردم جالس صندلی های بهارستان هستند از مقامات مربوطه تفصیل این قضیه و صحت و سقم اظهارات اینجانب واقداماتی را که در مقابل درنظر گرفته اند سئوال نموده و از دولت جواب بخواهند. آقایان نمایندگان – البته خوب درک فرموده اید که این ناله تظلمات من نه تنها شما وکلای محترم و ساکنین این ثغر را [ مشتعل] خواهد کرد بلکه فریاد داد خواهی من را کل اهل عالم می شنوند و این لوایح سرگشاده به تمام دنیا میرود و معاملۀ که دولت ایران بایک نفر رعیت خود می نماید تعرفه اوضاع این مملکت را به دنیا می دهد . من چه می گویم؟ و از دولت چه می خواهم ؟ من می گویم در مواقعی که زمام داری این مملکت به من تفویض شد و مملکت از هر جهت گرفتار آشوب داخلی و دسیسه خارجی بود حقوق کل ادارات دولتی و دوایر مملکتی عقب افتاده بود و نزدیک بود بی پولی یکسره کار مملکت را تمام نماید در آن موقع دولت برای نجات خود از چنین وضع وحشتناک در مقام استقراض برامد و دولتین حاضر شدند مبلغی به دولت ایران  قرض داده و بانک روس آن را در وجه دولت بپردازد هنوز این وجه یه دولت نرسیده و فشار ادارات و مخصوصا" نظامیان برای تعویق حقوقشان روزبروز بیشتر می شد که من برای نجات وزارتخانه ها مجبور شدم به بانک نوشتم که در حواله وزارتخانه ها وجوهی پرداخت نماید تا مذاکرات دولت تمام و وجه استقراض دریافت شده وجوه پرداختی را از آن بابت محسوب نمایندو در حقیقت این همه  جدیت تهیه  و مقدمات افتتاح مجلس شورایملی و اعاده مشروطت و مرتفع نمودن موانع و استقلال نظم و سکونت بود . آقای مستوفی اللمالک حضرت اشرف یکی از آن وزراء بودید که برای وزارتخانه خودتان مبلغی وجه دریافت فرموده اید ؛ آقای مؤتمن اللمک حضرت اشرف هم از آن بودید که برای وزارت معارف مبلغی وجه اخذ فرمودید .

    حقوق معوقه وزارت خارجه توسط آقای مشارالملک از همین وجوه و به همین ترتیب پرداخت شد . حقوق دوایر نظمیه که انتظام شهر بسته به آن بود به همین کیفیت پرداخت گردید و بالاخره کل حوائج ضروری دولت در آن وقت با همین پول انجام شد .

    آقایان نمایندگان محترم – آیا مساعدتی که من بنام حفظ حیثیات دولت و برای تأمین مصالح مملکت در سایه آبروو اعتبار شخصی کرده ام مستوجب این است که حالا از دکتر میلسپو جواب بشنوم که چون این طلب از مطالبات سیاسی است پرداخت نمی شود؟ و من باید مجبور شوم  مایملک خود را که در ازای همین وجوه امروز در بیع طلبکاران است به معرض حراج گذاشته قروض هنگفتی برای چنین خدمتی پیدا کرده ام بپردازم ؟ آیا ممکن است همان جوابی که مشارالیه به من می دهد من هم به طلبکاران خود بدهم ؟ و آیا این رفتار دولت برای خزانه مملکت دیگر اعتباری باقی می گذارد ؟ پس اگر چنین است من باید به گیرندگان وجه مراجعه نموده از آقای مستوفی الممالک و آقای مؤتمن الملک و سایر وزراء و امرای آن وقت که این وجوه توسط ایشان به مصرف رسیده  و قبوض ایشان در دست است در مقام مطالبه باشم . من در اینجا به تمام وکلای محترم خطاب می کنم بلکه وجدان تمام ایرانیان را به شهادت میطلبم : آیا سزاوار است  من که از اوان بیست و دو سالگی بعد از اتمام تحصیلات وارد خدمت دولت شده و بهترین خدمات علمی را در مأموریت های خود برای ایران انجام داده ام- من که دوایر گمرک و ضرابخانه و همچنین تأسیس تلگرافخانه (مورس) در ایران اثر دوران خدمت و مأموریت های من است – اولین مدرسه که در تبریز یعنی دومین مدرسه که در ایران باشد و امروز  شاگردان آن مدرسه در صف وزراء و سفرای عالیقدر ایران قرار گرفته اند یادگار مجاهدات من است – بنای فعلی مجلس شورای ملی از پول من و نتیجه پافشاری من است من که ترتیب ادارات و تقسیم آنها با شعب و تشکیلات جدیده اداری سوقات *6 مأموریت من است – حالا بعد از آن خدمات و بعد از آن که تمام مراتب دولتی را پیموده و عمرم به مرحله هشتاد و پنج رسیده و نتیجه کل زحماتم امروزه در فشار طلبکار بوده  و از حق شناسی این ملت شش هزار ساله طوری به زحمت بیفتم که نتوانم برای نجات برادرم (مرحوم ممتاز الملک ) در موقعی که میتوانست و قوه مسافرت داشت یک هزار تومان تدارک کرده او را برای معالجه روانه فرنگ نمایم؟من همان روز که مجلس شورای ملی دوهزار تومان حقوقی را که مخصوصا" به پاس خدمت به اداره گمرک در حقم برقرار شده بود و این مبلغ را که ادنی محرر یک اداره دولتی دریافت میکند قطع کردند از میزان حق شناسی و تشویقی که حدمتگذاران را در  مملکت میشود مطلع شدم وای با این وصف تصور نمی کردم که پرداخت مطالبات حقه من را هم دولت به مسامحه بگذارند و مستشار الیه یعنی آن مأمور اجنبی که امروزبر کل مؤسسات این مملکت حاکم بی مسئولیت و همه مرعوب او هستند معتقد باشند که بدهکار می تواند فقط به صرف زور از تأدیه دین سربازند. من چنانکه مکرر گفته ام نه می خواهم خدمات خود را به این مملکت گوشزد کنم و نه می خواهم تازه خود را هیاهوی تنفیذ اوضاع وارد نمایم وگرنه : بودم آن روز من از طایفه دٌردکشان که نه از تاک نشان بود و نه از تاک نشان  و چون حضرت اشرف آقای سردار سپه رئیس الوزراء را مبری از هر گونه نظر حب و بغض می دانم ضمنا" خاطر مبارک ایشان را معطوف می کنم  که قسمت عمده این وجوهی که من پرداخته ام صرف وزارت جنگ و دوایر نظامی آن دوره شده شرافت روح نظامی معظم اله معروض است که آن وجوه را از خزانه قشون کار سازی دارند و راضی نشوند یک نفر مستخدم سالخورده آبرومند دولت بیش از این برای وصول طلب حق خود متعرض و مصدع اولیای امور شود . بالاخره باز مجلس مقدس شورای ملی را به خلاصه تقاضای خود متوجه داشته و تمنا می کنم مطابق قوانین کل عالم در صورتی که مطالبت بنده را تصدیق دارند پرداخت آن را امر بدهند و در صورتی که حرفی در مقابل هست به شرط آن که قبلا" هر مبلغی را که معین است تأمین نمایند به حَکَم رجوع نمایند  و حٌکم حَکَم را قاطع مسئله دانند و در خاتمه قبل از آن که لایحه متظلمانه خود را به آخر برسانم لازم می دانم بنام قدردانی و حق شناسی از آقای مدیر المک وزیر سابق مالیه که پیشنهادی بریا مطالبات بنده به مجلس شورای ملی تهیه کرده بودند و شاید اگر دوره وزارت معزی الیه ممتد شده بود تا کنون تکلیف این مطالبات معین گردیده بود تشکر نموده از بیطرفی و همت ایشان در اصلاح امور مردم اظهار امتنان بنمایم .                              [امضاء] سعدالدله

     

     

    *1: ابراهیم صفایی در کتاب رهبران مشروطه جلد 2 ص 352 تاریخ تولد او را سال 1225 ه. ق و هاشم محیط مافی در کتاب مقدمات مشروطه ص 297 ، آن را 1257 ه. ق نقل می کنند. بنظر می رسد تاریخ اخیر صحیح تر باشد .

    *2: در سال 1300 ه. ق با رتبه سر تیپی اول به سمت مستشاری سفارت کبرا در موقع تاجگذاری الکساندر سوم امپراطور روسیه مأمور بود .

    *3: هاشم محیط مافی. همان .صض 260-261

    *4: همان .ص 298

    *5 این سند با شماره 4190 در مخزن خطی کتابخانه ملی ایران موجود می باشد .

    *6: در اصل سوغات

    ارسال شده توسط حوریه سعیدی در تاريخ شنبه 30 دي 1385 ساعت 8:37 بعدازظهر (نظر بدهید)

    نهضت جنگل و حکومت مرکزی

    نهضت جنگل و حکومت مرکزی

    (معرفی سند)

    یونس پسر میرزا بزرگ که بعد ها بنام میرزا کوچک  مشهور شد ، در سال 1298 ه.ق در کوی استاد سرای رشت تولد یافت . پدرش میرزا بزرگ نزد میرزا عبدالوهاب مستوفی که مسئول جمع آوری مالیات رشت بود، به تحریر و انشاء اشتغال داشت . یونس تحصیلات ابتدایی خود را تا سال 1312 ق در مدارس رشت فرا گرفت . سپس به کسب معلومات صرف و نحو و معانی و بیان و منطق و مختصری از فقه و حفوق مشغول شد. وی شعر نیز می سرود.

    سیمای میرزا کوچک:وی به نوشته ابراهیم فخرایی در کتاب سردار چنگل ، مردی بود خوش هیکل و قوی و قوی بنیه ، زاغ چشم ،دارای سیمایی متبسم و پیشانی باز . از لحاظ اجتماعی مؤدب و متواضع و خوش برخورد و از جنبه روحی عفیف و با عاطفه و معتقد به فرائض دینی  و مؤمن به اصول اخلاقی .میرزا که او را کوچک جنگلی ، میرزا کوچک ویا کوچک خان می نامیدند ،مردی بود ساکت و آرام ، آهسته و سنجیده سخن می گفت ، دلیر و آرمان خواه و شناخت او از مردم وطنش بسیار عاطفی بود . 

    در طلوع مشروطیت و هنگامی که برخی از علما و مردم تهران تهران به جهت داد خواهی و تحصیل عدالت خانه در آستانه حضرت عبدالعظیم  متحصن شده بودند؛ میرزا کوچک نیز در رشت به اتفاق چند نفر از رفقای هم عقیده خود برای همراهی با متحصنین شروع به فعالیت و ابراز همدردی نمود. بعد از صدور فرمان مشروطیت مجلس شورای ملی تشکیل شد و بدنبال آن مجامع و انجمن هایی و شهر های دیگر تشکیل گردید . در رشت با همت میرزا کوچک و جمعی از هم فکرانش و عده ای از طلاب و روحانیون مجمعی با عنوان « انجمن روحانیان ایران» تشکیل شد . به هنگام بمباران مجلس و انحلال انجمن ها ، بسیلری از آزادی خواهان به اطراف متواری ، پنهان و پناهنده شدند. میرزا کوچک خان نیز به قفقاز رفت و بعد از چندی با سرمایه ای از افکار انقلابی  و ضد استبدادی که ما حصل حشر و نشر با انقلابیون سوسیالیست  باکو و قفقاز بود به وطن بازگشت . میرزاآنگاه که اوضاع مردم ایرا ن ،ضعف دولت ، دخالت های همسایه شمالی در امور کشور بخصوص در ناحیه شمالی و دسیسه هاو بازی های مزورانه همسایه جنوبی را در این هنگامه ها مشاهده نمود به جنگل پناه برد و بیاری همفکرانش نهضتی را سامان داد که هدف آن اخراج نیروهای بیگانه از کشور ،برقرای امنیت و رفع بیعدالتی و حصول استقلال در سطح مملکت و یگانگی مسلمین بود . تصمیمات اساسی در نهضت  جنگل بوسیله « هیئت اتحاد اسلام » گرفته میشد . این هیئت مرکب از حدود 27 نفر از روحانیان و شخصیت های سیاسی بود . مراحل در گیری های نهضت جنگل علیه مخالفان و دشمنان شامل چند مرحله می شد . در بخشی که با نیروهای مرکزی درگیر بوده و از حمایت های نیروهای بالشویکی برخوردار بودند . زمانی که در وضعیت مخالفت باحضور نیروهای خارجی اعم از روسی و انگلیسی قرار داشتند و با ایشان می جنگیدند ونیز در حالت سکونت و انتظار با نیروهای داخلی رفتار داشتند . تا زمانی که فشار از هر سو به ایشان وارد شده و با خیانت وهمچنین  پراکندگی نیروهای خودی و از بین رفتن بخشی و منفعل شدن بخشی دیگر عملا" میرزا تنها ماند و در میان چنگل و سرما قوای جنگی و سپس قدرت حیاتی خود را از دست داد . در آخر سربریده میرزا اولین هدایای یک حکومت نوپا شد که شالوده حکومت نوین استبدادی را در شکل گسترده تری پی می ریخت . سند حاضردر حاشیه یکی از مراحل نهضت جنگل قرار دارد .

    زمانی که دولت مرکزی بسبب بند و بست های انگلیس و روس که سیاست های متفاوتی را در این منطقه و شمال کشور دنبال می نمودند ،تصمیم گرفت که با مذاکراتی با جنگلی ها با ایشان از در مصالحه بر آید تااز غائله ای  که با تحریکات و دخالت های  انگلیس و روس  در امور ایران هر لحظه برافروخته تر می شد  جلوگیری نماید . از طرف مشیرالدوله دو هیئت نمایندگی بسوی جنگلی ها فرستاد شدند  تا نظرات دولت را به آنان ابلاغ نمایند. یک هیئت با ریاست نصیر السلطنه اعزام شد که از طرف روسها بازداشت گردید . هیئت دوم که با حضور سید عبدالرحیم خلخالی ، سید جلیل اردبیلی و سید مهدی افجه ای بود و همین هیئت است که تقاضای اعزام عبد الحسین شفائی را نمود ،آن هم به سبب سابقه دوستی وی با احسان اله خان در کمیته مجازات . سندی* که در  این مقاله معرفی میشود و در مجموعه اسناد سیاسی علی قلی خان  انصاری ،مشارالملک ، قرار دارد،اشاره به این مأموریت دارد و گزارشی است که شفائی ظاهرا" به انصاری داده  و مختصری به بطور اشاره در مورد وضعیت جنگلی هادرآن هنگام و دخالت های قوای روس و انگلیس در آن منطقه نوشته است و از نظر اماری از افرادی که در خدمت میرزا هستند و نفرات تحت تشکیلات وی اطلاعاتی که می دهد جالب است . بخصوص هنگامی که آمار موجود با تاریخ سند مورد توجه قرار گیرد .

    * این سند با شماره 1078 در کتابخانه ملی موجود است.

    معرفی سند

       قربانت گردم پس از تقدیم  ادعیه خالصانه و استحضار سلامتی وجود مقدس خاطر عالی را مصدع می شود. تاکنون تأخیر عرض عریضه عدم اطمینان وصول بعلاوه نمی خواستم توسط هر کس مصدع شده باشم . دراین موقع که قاصد مخصوص عازم طهران بود جسارت را مبادرت نمود امیدوارم همواره وجود محترمت با آقازادگان خودم و اخوان گرامی و سایر اعضاء عائله مقدسه از هر حیث قرین خوشی و نیک بختی بوده عزت و شوکت اقای عزیز خودم با فامیل محترم باقی و بر قرار بوده باشد . ضمنا"از حضور مبارک مستدعی است عرض فدویت مخلص را خدمت حضرت خداوندگاری و اخوان عظام و هر یک از آقایان مخلص که در طهران توقف دارند تبلیغ فرمائید . از تاریخ حرکت از طهران روز دهم به رشت وارد شده پس از نه یا ده روز توقف افق سیاست کنونی تاریک شده آشنایان و رفقا هر یک به گوشه  متواری و بنده هم برای ملاقات بعضی از ایشان به انزلی رفته برای امری خواستم به رشت مراجعت نمایم در راه توسط روسها دستگیر مدت ده روز در انزلی محبوس و توسط آقای دکتر سید محمد خان طهرانی و در تحت کفالت ایشان مستخلص شده پس از یکی دو روز ثانیا" از طرف کمیته امر توقیف بنده صادر فورا" فرارا" از انزلی به نرگستان یکی از دهانه های مرداب پیر بازار وارد و از انجا شبانه از وسط پست ها و قوای روسی به خدمت حضرت آقای میرزا روحی فداه رهسپار شده از آن تاریخ تا کنون خدمت حضرت معظم و در آستانه ایشان به دعای دوستان مشغول است - زمانی که آقایان خلخالی واردبیلی وافجه[ای]  آمده بودند بر حسب تقاضای ایشان نظر به سابقه با آقای احسان به شهر امده  مرگ را در نظر مشاهده کرده مذاکرات اصلاحی مفید فایده نشد - تا ورود ثانوی اردوی قزاق ( تقریبا" ده روز ) به شهر مانده پس از ورود ایشان ثانیا" به جنگل رفته در موقع مراجعت آقایان خلخالی و غیره خواستم به طهران مراجعت نمایم اجازه ندادند لزوما" در قریه [سار] که اقامتگاه حضرت آقای میرزا روحی فداه است ماندم در اواخر شهر صفر المظفر  جنگ بین قوای جنگل و بالشویک  ها شروع می شود بدین نحو که پس از شکست ثانوی فزاق ها و عقب نشینی ایشان بواسطه آنکه درخط عراق انگلیس عملیاتی نکره و قزاق ها هم به قزوین رفته بودند بالشویک ها توجه خودشان را به تحریک ایرانی ها به سمت جنگل معطوف می دارند مجاهدین هم مجبورا" در مقام مدافعه بر امده قریب  یک هزار نفر بالشویک های روسیه و آذربایجان و ایرانیهای مخالف از سه نقطه شفت و پسیخان و هند خاله بطرف جنگل حمله می کنند مدت 4 1 روز جنگ امتداد یافته و به شکست و مغلوبیت و فرار و عقب نشینی  مخالفین خاتمه می پذیرد - تلفات مجاهدین مقتول دو نفر مجروح شش شش ولی طرف مقابل  بطور حتم شصت الی هفتاد نفر بلکه موافق راپورت های از شهر دویست و پنجاه الی سیصد بوده - مخالفین شکست خود را به جاسوسی  جمعی از شهری ها که با مجاهدین هم عقیده بوده ا ند جلوه داده  بنابراین ایشان را توقیف می نمایند ولی پس از چند روز استنطاق خلاص می نمایند –تا کنون چندین نفر نماینده از مسکو برای تفتیش و تعیین علت اختلاف آمده ولی شهری ها نگذارده اند نمایندگان به جنگل بیاییند . ترکهای آذربایجانی ( یعنی بادکوبه) در شهر اعلام کرده اند که با میرزا کوچک جنگ نخواهیم کرد و هر روزه فرارا" به جنگل می آیند تا کنون قریب پنجاه الی شصت نفر امده اند – از شهری ها هم چند نفر به مسکو و بادکوبه برای آوردن کمک مادی از قبیل نفرات و پول و غیره رفته اند ( خالو قربان و سردار محیی و عمید السلطان و حاجی محمد جعفر) ولی تا کنون نتیجه نگرفته اند – تا بیست روز قبل حضرت آقای میرزا سکونت و آرامی را صلاح و مصلحت می دانستند از بیست و پنج روز قبل شروع به تشکیلات نموده و الحال یک هزار و هشتصد نفر تحت  سلاح موجود است غیر از کسانی که به علت کمی بودجه سلاح را به زمین گذارده مشغول زراعت می باشند – ولی این قوه برابر است با پنج هزار قوای بالشویکی  و ده هزار قزاق و ژاندارم – فعلا" در خدمت حضرت آقای میرزا روحی فداه  و جمعیت مقدسشان در قریه کسما توقف دارد تا خداوند چه مقدر کرده باشد – آنچه استنباط می شود در همین نزدیکی ها روسها به قوای مجاهدین متصل شده پرده های سیاسی تغییرات کلی پیدا خواهد نمود و این تغییر سیاست بیش از دو ماه نخواهد گذشت که به عرض مبارک می رسد – امور دیگری هم تحت جریان است که عرض آن را اجازه ندارد انشاءالله تعالی پس از تحصیل اجازه با پست دیگر عرض می نماید – از حضور مقدس مستدعی است اگر مانع موجود نبوده و صلاح بدانید عرض فدویت بنده را خدمت حضرت مستطاب آقای آقا شیخ محمد بروجردی ، آقای آقا میرزا سید محمد قمی و آقای حسین علی میرزا تبلیغ فرمایید – آقایان خودم آقازادگان را از طرف مخلص دیده بوسی فرموده و کلام اردتمندانه مخلص را خدمت حضرت خداوندگاری (اگر در طهران تشریف د اشته باشند  )و اخوان گرامی تقدیم نمایید در خاتمه سلامتی وجود مبارک و بقاء عزت و شوکت آقا دوست گرامی را از خداوند مسئلت دارد اگر مایل باشید مفتخرم فرمایید در ظرف یک روز جواب را به آقای آقا میرزا فتح اله خان مرحمت فرموده ایشان توسط اهل خانه به محلی که باید برسد می رسانند به مخلص خواهد رسید –نیز ممکن است توسط پست به آدرس ذیل ارسال دارید

    زنجان –سرای حاجی علی قلی –توسط آقا مشهدی  علی اصغر تاجر زنجانی –خدمت آقای آقا میرزا محسن خان  نجم آبادی  برسد .

                                                                23 ربیع الثانی 39 [ 13] مخلص واقعی شما

                                                                                                                 عبدالحسین شفائی

    ارسال شده توسط حوریه سعیدی در تاريخ جمعه 23 تير 1385 ساعت 12:15 قبل‏ازظهر (تعداد نظرات : ۱)

    آخرین فرمان ناصرالدین شاه

    آخرین فرمان ناصرالدین شاه

    ناصرالدین شاه قاجار چهارمین پادشاه قاجاریه،در تاریخ صفر 1247 ه.ق متولد و پس از فوت محمد شاه پدرش در 14 شوال 1264 ه.ق در سن 17 سالگی به تخت نشست. درباره او گفته هاو شنیده های متفاوت بسیار است. چنان که برخی وی را همچون نیای خود تنها علاقمند به زن و عیش و عشرت معرفی می کنند و برخی او را صاحب درایت دانسته و آشنا به اوضاع روز می دانند که تنها به دلیل عدم توانایی و نبود افراد کارامد در اطراف خود، ناتوان از تغییرات و اصلاحات بود.

    اسنادی که هر کدام از مباحث فوق را تآیید می کند بسیار است و بدین واسطه باکشف هرازگاهی در میان مدارک تاریخی، چهره ای متفاوت از وی نمایان میشود. از یک طرف بواسطه حدف چهره وزیر کاردان خود در اداره حکومت و دستور قتل وی در اثر القاآت و تصورات ،و روی کار آوردن متملقان و چاپلوسان در اطراف خود و نیز تعدد وجود همسران و وسعت حرمسرای او و داستان هایی که از سفر های (شکاریه)و تفرجی او نقل میشود،نظر دسته اول تقویت می شود.و از طرف دیگر اقدام به تشکیل برخی موءسسات تمدنی و رسیدگی به عرایض افراد از کمترین و ضعیف ترین افراد جامعه و نیز سعی به تشکیل شوراهای دولتی و نظامی، مدعیات دسته دوم تصدیق میشود . ناصرالدین شاه بنا به نقل دوستعلی خان معیرالممالک در یادداشت های خصوصی ناصرالدین شاه وی به هنگاه کشته شدن 85 زن داشت. زنان اهل حرم او در آن هنگام بالغ بر 3000 تن میشدند که هر یک بنا به منصب و اعتبار خود حقوق و مواجب دریافت می کردند . ولی بنظر می آید که تنها مشغله او در درون حرم خلاصه نمی شد و بخصوص پس از مسافرت هایی که به اروپا داشت ،همت به تشکیل برخی شوراهای حکومتی و اداری گماشت . مجلس شورای وزرا با 6 وزیر،مجلس شورای دولتی با 11 نفر از رجال سرشناس حکومتی ،تشکیل مصلحت خانه برای گفتگو در باره مصالح مملکت ،وضع صندوق عدالت،(یادآور داستان زنجیر عدل انوشیروان)و تأسیس اداره صندق های عدالت . تشکیلاتی بودند که هر از چندی بنا به میل شاه تشکیل و پس از مدتی تعطیل می شدند .

    در هر حال این شاه متغیر احوال در پایان عمر خود و آنجا که سلطنت وی بسال پنجاهم می رسد،فرمانی را صادر می کند که در واقع و به احتمال قوی آخرین فرمان حکومتی وی بود . فرمان بخشش ابدی (مالیات دروازه و داغ و تمام رسوم و عوارض قصابی گوسفند و بره و گاو و غیره باتمام رسوم و عوارض خبازی...)حتی برای پادشاهان بعد از خود که تخطی از این حکم (مایه لعنت سرمدی) خواهدشد. نکته جالب این سنداین است که ناصرالدین شاه پنجاه سال فرصت داشته که چنین حکمی یاشبیه آن صادرنماید،ولی چنین نکردوگذاشته درآخرین مراحل سلطنت وعمرخودکه (البته احتمال نمی داد به این زودی ها هم تمام شود) این حکم را صادر کرده و علاوه بر آن برای اخلاف خود نیز تعیین تکلیف نموده و به نوعی ادعا نموده که او شاه شاهان است که تجاوز از فرمان وی موجب لعن و ننگ برای آنها خواهد شد . 

     

    [اصل فرمان بشماره 392در کتابخانه ملی ایران موجود است.]

    متن فرمان

    [سجع مهر فرمان] الملک لله تعالی

                 تا که دست ناصرالدین خاتم شاهی گرفت

                 صیت دادو معدلت از ماه تا ماهی گرفت

    [طغرا]الملک لله تعالی حکم همایون شد آن که چون خداوند متعال و قادر ذوالجلال اکلیل جلیل این سلطنت با میمنت بیزوال را زیب تارک مبارک ما فرموده و به خطاب مستطاب إعدلواهواقرب للتقوی ابواب عدل و افضال را بر چهره آمال ما گشوده و به مدلول معجز شمول لیس صواب عندالله اعظم من ثواب السلطان العادل  این ثواب کامل را در حق ما شامل نموده و به مفاد الهام بنیاد قلب السلطان بین اصبعی الرحمن از تفضلات صمدانی و اشعرانوار رحمانی برقرب روحانی و مباهات ما افروده و به کلام معجز نظام کلکم راع و کلکم مسؤل عن رعیته زمام نظام مهام انام را به قبضه قدرت و کف کفایت ما موکول و ما را در کفالت امور شریعت و معیشت عموم رعیت مسؤل ساخته و پرتورعایت و شعاع ترحم بر اعالی و رعاع به قلب ما انداخته و مضمون اعجاز مقرون افضل علی من شءت تکن سلطانه و امیره خط طاعت بر جبین سماحت ما کشیده وتشکر این نعمت های بی شمار و موهبت های خارج از حدود افکار به موجب آیه وافی هدایه و ان شکرتم لازیدنکم بر ربقه اطاعت ما فرض و واجب گردیده است . همت والا نهمت ملوکانه به ادای لوازم و مقتضیات این شکرانه معطوف و خاطر شرایع مظهر شاهانه به ایفای تشکر عبیدانه مصروف شد که در این موقع منیع رفیع سال پنجاهم جلوس میمنت مأنوس همایون ما بر تخت و وساده خداداده سلطنت که آحاد و افراد عباد در کل امصار و بلاد خاصه اهالی دارالخلافه طهران این موفع ذی شأن را محترم ترین و بهترین اعیاد شمرده و از صمیم قلب تمام علمای اعلام و عموم طبقات آنام فوق التصور به لوازم شادمانی و جشن و تشکر این عید اقدام مالاکلام نموده اند موهبت و مکرمتی در حق آنها مبذول و مشمول افتد که نسبت به وضیع و شریف و قوی و ضعیف مساوی و مماثل شامل گردد . لهذا بشکرانه این مواهب الهیه و به ملاحظه مضمون الهام نمون علیکم بالاحمرین  چون نان و گوشت ماده تعیش و رزق عمومی خلق می باشد به موجب صدور این فرمان همایون از غره ذی قعده هذه السنه بیچی ایل ترکی و یک هزار و سیصدو سیزده هجری که سال پنجاهم جلوس ابد مأنوس ما بر اریکه سلطنت و تاجداری است . تمام مالیات صنفی و مالیات دروازه و داغ و تمام رسوم و عوارض قصابی گوسفند و بره و گاو و غیره را باتمام رسوم و عوارض خبازی فی سبیل الله وحبة لمرضاته به هر اسم و رسم و از هر جهت و از هر بابت بکلی معاف موبد و آزاد مخلد فرمودیم و بعد از این حکم مطاع ،همه کس آزاد و مختار است که گوسفند وبره و گاو و هر قسم حیوانات مأکول اللحم را بدون ادای دیناری مالیات در دروازه و داغ به شهر داخل و به مصرف رساند و بفروشد و ذبح نموده و گوشت آنرا در هر کجا که بخواهد بفروشد بدون اینکه دیناری به هیچ عنوان مالیات بدهد و تمام اعضای مذبوح از گوشت و پوست و کله و پاچه وروده و غیره به خود صاحب مذبوح متعلق است که به میل خود به هر کس بخواهد بفروشد و احدی حق تعرض به هیچ جزءی از اجزاء آن ندارد و مقرر می فرماییم که بعد از این سلاطین با عز و تمکین و مباشرین مالیات مزبور را من جمیع الجهات معاف ابدی دانسته خلاف آن را مایه لعنت سرمدی دانند و تخلف را حرام شماند و این فرمان رفیع وتوقیع منیع را به موقع انتشار گذارند تا عامه رعایا و برایا که ودایع حضرت واهب العطایا می باشند از این عطیه بهره یاب شده به دعای دولت جاوید انتساب پردازند .فی شهر ذی القعده الحرام بیچی ایل سنه 1313 [در حاشیه متن امضای ناصرالدین شاه : صحیح است]

     

     

    ارسال شده توسط حوریه سعیدی در تاريخ شنبه 17 تير 1385 ساعت 10:07 بعدازظهر (نظر بدهید)

    محمد علی فروغی و محمد مصدق

    محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)

    در رويارويي با

    محمدمصدق(مصدق السلطنه)

     

     

    محمدعلی فروغی متولد سال 1294ه.ق پسر محمدحسین خان فروغی (ذکاءالملک)بود. محمدحسین خان ادیب و شاعر که در اشعار و نوشته های خود به ادیب تخلص می نمود. لقب فروغی را ناصرالدین شاه به او داد. محمدحسین خان از رجال صاحب علم و معرفت و ادب در دوره قاجار محسوب است. در زمانی که محمدحسن خان اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات و دارالترجمه بود محمدحسین خان فروغی در دستگاه او وارد شده و مدتی را به عنوان مدیر دارالترجمه و مترجم زبان عربی و فرانسه با وی همکاری می نمود. به واسطه دوستی و هم فکری که با میرزا ملکم خان داشت در دوران ناصری، مدتی تحت تعقیب یا طرف بی اعتنایی واقع شد. ولی در دوران مظفرالدین شاه امکان بیشتری برای نشر افکار و آرای خود پیدا نمود. چنان که امتیاز انتشار روز نامه تربیت، اولین روزنامه غیردولتی ایران را دریافت کرد. آراء تربیتی و ترویج افکار متجددانه در روزنامه تربیت بوسیله او، اثر محسوسی در جمع روشنفکرانه زمان خود داشت. این افکار تجددخواهانه که گاه به شکل افراطی در ستایش از مغرب زمین و علم گرایی در آنجا به خصوص فرانسه به عنوان مهد تمدن تجلی می یافت، در آثاری که محمدعلی فروغی پسر محمدحسین خان که به عنوان مترجم با روزنامه همکاری می نمود، دنبال می شد.

    محمدعلی خان که در تحت توجهات پدرش با افکار جدید آشنا شده بود، با تحصیل در دارالفنـون و ارتباط با افکار و افراد متجدد در داخل و خارج ایران، کاملاً جامه روشنفكــري به تن می کند. وی به سبب علائق خود از تحصیل طب که به آن مشغول بود، صرفنظر کرده به تحصیل در رشته ادبیات مشغول شد. وی سپس در مدرسه علوم سیاسی به تدریس مشغول شد، ولی به دلیل شرایط خاص زمان خود و جاه طلبی هایی که داشت داخل جمع سیاسیون روشنفکر شد و در اعداد رجال صاحب منصب سیاسی مملکت قرار گرفت.

    محمدعلی فروغی در سراسر عمر سیاسی خود مشاغل بسیاری را  داخل دستگاه دولتی هم عهده دار بود و همزمان به ترجمه و تألیف مقالات و کتاب های مختلف ادبی و تاریخی و فلسفی مشغول بود. اين خصوصیت از وی عنصر کاملاً متمایز با دیگر رجال هم عصر خود ساخته است. فردی که از طرفي به حوزه های اندیشه و فکر نظر دارد و از طرفی می بایستی مواجه با دیپلماسی گفتگو با جریانات و ترفند های سیاسی باشد.

    فروغی که حضور فرهنگی و اجتماعی خود را در کنار پدر و از طریق روزنامه تربیت متجلی ساخته بود، درباره نقش مؤثر قانون خواهی و تجدد طلبی پدر خود در دوران ناصری و مظفری چنین اظهارنظر می کند:"...(در دوران ناصرالدین شاه) اگر کسی اسم قانون را می برد گرفتار حبس، تبعید و آزار می گردید، لیکن گواه در آستین باشد، چه همین پیش آمد برای پدر خودم و جمعی از دوستان و همشهريان او واقع  شد و آن داستان دراز است... همین که نوبت سلطنت مظفـرالدین شاه رسید، آن پـادشاه از جهت  اینکه  ضعیف و بی حـال بود یا واقعأ متجـدد و ترقــی خواه بود، به هر حال آن سختی های زمان ناصرالدین شاه را سست کرد...در سال اول سلطنت مظفرالدین شاه پدر من که دست از طبیعت خود نمی توانست  بردارد، اولین روزنامه غیر دولتی را در همین شهر طهـران تأسیس  کرده و مندرجات آن را مشتمل بر مطالبی قرار داد که کم کم چشم و گوش مردم را به منافع و مصالح خودشان باز کرد .آن روزنامه تربیت نام داشت. من هم آن وقت به درجه ای رسیده بودم که در کار روزنامه با من گفتگو می کرد. یک روز پرسید مقاله ای که امروز برای روزنامه نوشته ام خواندی؟ عرض کردم :بلی . پرسید : دانستی چه تمهيد مقدمه ای می کنم؟من در جواب تأمل کردم. فرمود: مقدمه می چینم برای این که به یک زبانی حالی کنم که کشور قانون لازم دارد. مقصودم این است که این حرف را به صراحت نمی توانست بزندو برای گفتن آن لطایف الحیل می بایستی بکار برد..."*

    مؤلف تاریخ بیست ساله ایران در معرفی او چنین می نویسد:" یکی از مهره های شطرنج سیاسی ایران دردوران مشروطیت و انقراض سلسله قاجار و روی کار آوردن رضاخان پهلوی، میرزا محمدعلی خان فروغی (ذکاءالملک )بوده است. او یکی از فراماسون های باهوش و تحصیلکرده و دانشمند و صاحب تألیفات در ادبیات و حکمت و فلسفه می باشد و از جمله سیاستمداران و افرادی است که همواره طرفدار سیاست انگلستان در ایران و مورد حمایت و اعتماد آنها بوده است. به همین جهت هم مقامات و مشاغل مهمی را شاغل گردیده است. فروغی از بدو پیدایش رضاخان یا از جهت هوش فطری یا از لحاظ آگاهی به سیاست انگلستان در مورد تمرکز حکومت مرکزی و ایجاد دیکتاتوری همواره او را تقویت می کرده و در بسیاری از بازی های سیاسی مبتکر و در حقیقت یکی از تعزیه گردانان اصلی او بوده است. در بدو به سلطنت رسیدن رضاخان پهلوی و نیز آخرین روزهای سلطنت او رئیس الوزراء بوده است."[1]

    یکی از دلایلی که اشاره می شود به همراهی و همکاری او با سیاست انگلستان در ایران، بحث مخارج پلیس جنوب بود و وجوهی که به استناد قرارداد 1919 به ایران تحمیل شده بود. و از جانب دولت های مشیرالدوله و قوام السلطنه و مستوفی الممالک با پرداخت آن مخالفت شده بود ولی در زمانی که محمدعلی فروغی، وزیر امور خارجه بود با پرداخت آن وجوه موافقت کرد.[2]

    عبداله انتظام درباره فروغی می نویسد: " شهرت مرحوم فروغی مابین سیاستمداران و دیپلمات های خارجی بیشتر در مذاکرات خصوصی و کار در کمیته های کوچک آشکار می گردید..."[3]

    با سابقه ای که فروغی در امور سیاسی داشت و نقش های مختلفی که در میان دولتمردان ایفا نموده، به ویژه در ارتباطات ایران با کشورهای دیگر، در بین سیاستمداران نظرات متفاوتی را درباره خود برانگیخته است.

    برخی وی را سیاستمداری هوشمند و آگاه دانسته و در میان معرکه های سیاسی ، نقش وی را مؤثر و مفید تلقی می نمودند. و برخی دیگر نيز او را عنصری منفعل و تحت تأثیر دولت های بزرگ به خصوص انگلستان می دانسته اند که قدم های بسیاری به نفع ایشان و علیه منافع ملی برداشته است.

    از جمله مخالفین فروغی، یکی عباس اسکندری مدیر روزنامه سیاست ارگان نمایندگان اقلیت دوره پنجم مجلس بود که با مدرس نیز همکاری داشت.

    وی در کتاب آرزو، محاکمه گونه ای ترتیب می دهد و تعدادی از رجال اواخر دورة قاجارو اوایل دوره پهلوی را به محاکمه می کشد. وی در ادعانامه خود که علیه فروغی ترتیب می دهد، وی را چنین معرفی می کند:"...دراواخر مجلس چهارم مستوفی الممالک حکومتی تشکیل داد که در آن زمان معروف به کابینه نیم بند گردید یعنی بعد از شش هفته چهار وزیر بجای هشت وزیر آورد و به مجلس معرفی کرد. آن روز را یکی از ایام تیره این مملکت باید به شمار آورد زیرا از آن تاریخ کسی که در پشت میزهای اداری مملکت بود قدم به صحنه سیاست گذاشت. این شخص در سال های اول مشروطیت وکیل و وقتی هم رئیس مجلس شده و بعد ها مسند قضاوت را اشغال کرده بود... این شخص با دست خود نمی کشت، تهدید نمی کرد، کسی را نمی زد ولی ارائه طریق می نمود. از هر سختی و شدتی که نسبت به عامه می شد تمجید می کرد و یک مثل تاریخی می آورد. وقتی کسی را می کشتند می گفت داریوش هم همین کار را برای اصلاح مملکت نمود. خشایار شاه چنین گفت و اسکندر کبیر چنین نمود... بنابر مقدمات فوق این شخص [فروغی] را مدعی العموم نسبت به جرائمی که ذیلا" ذکر می شود مسئول و مجرم تشخیص می دهد..."4

    یکی دیگر از مخالفین فروغی، محمد مصدق نماینده مجلس در دوره ششم قانون گذاری بود. مصدق به همراهی فراکسیون اقلیت که آیت ا..مدرس نیز عضو آن بود. در هنگام معرفی کابینه حسن مستوفی در شهریور 1305 مطالبی در مخالفت با دو وزیر پیشنهادی دولت، حسن وثوق و محمد علی فروغی، ابراز می دارد.

    اعضای پیشنهادی مستوفی برای هیئت دولت بدین قرار بودند. میرزا حسن اسفندیاری وزیر مالیه، علی قلی خان انصاری وزیر خارجه، میرزا حسن وثوق وزیر عدلیه، مهدی قلی خان هدایت وزیر فوائد عامه، میرزا احمد خان بدر وزیر معارف، میرزا محمد علی خان فروغی وزیر جنگ، میرزا احمد خان اتابکی وزیر پست و تلگراف، میرزا محمود خان احتشام السلطنه وزیر داخله. مصدق در بیان مخالفت خود با دو وزیر پیشنهادی، حسن وثوق و محمدعلی فروغی، که در صورتجلسه مذاکرات مجلس دورة ششم آمده ضمن اشاره به دو مراسله ای5 که از طرف فروغی به سفارتخانه های شوروی و انگلیس نوشته و چنین اظهار می دارد: "اول مراسله ای است که به سفارتخانه دولت شوروی نوشته و موافقت خود را در قضاوت دعاوی اتباع آن دولت در اداره محاکمات وزارت خارجه اظهار نموده و به عبارت اخری عهدنامه ترکمانچای و برقراری کاپیتولاسیون را تجدید نموده است... [احساسات نمایندگان علیه فروغی] دویم مکاتبه ای است که فروغی با سفارت انگلیس نموده و در آن قریب بیست کرور تومان دعاوی آن دولت نسبت به ایران را تصدیق کرده است. حقیقت چقدر معامله خوبی است که بعضی برای اختناق و فروش ایران پول بگیرند و آقای فروغی اصل را با فرع تصدیق نماید. اگر در سایر ممالک وزیر با هیچ سفارتی مکاتبه نمی کند و به هیچ سفارتی سند نمی دهد مگر اینکه بعد از تصویب مجلس باشد متأسفانه در این مملکت فروغی و امثالش اول ممضی این قبیل نوشتجات می شوند تا بعد مجلس تصویب نماید. به عبارت اخری اول ریش دولت را به دست می دهند تا ریش ملت هم بعد بدست آید. فروغی چون تصور می نمود که وزراء کابینه اش موافقت ننمایند مطابق اطلاعات من این نوشتجات را بدون اطلاع آنها صادر نموده؛ چنانچه غیر از این است آقایان نمایندگانی که در کابینه اش وزیر بوده اند و امروز در مجلس حاضرند، تکذیب فرمایند. چی سبب است که تا این درجه در خیانت تجاهر نمایند. به عقیده بنده جهل آن کسانی که مدعی تجددند و از آن بوئی به مشام شان نرسیده و رویه و رفتار آن اشخاصی که به وطن خواهی و مملکت دوستی معروفند ولی امتیازی بین فروغی و غیر او نمی گذارند.

    پس جهل است که ما را اسیر می کند و این رویه است که خادم را بیچاره ومأیوس می نماید والا به فروغی می گفتیم هیچکس نمی تواند اسلام را با غیر اسلام در شرایط غیر متساوی بگذارد به این معنی که اگر مسلمی در روسیه خلاف نمود روس ها او را بدار بزنند ولی اگر یک روسی در ایران عملی مخالف قانون اسلام نمود محاکمات وزارت خارجه در دفتر خود یادداشت نموده و او را به روس ها که به قانون شرع عقیده ندارند تسلیم کند که در روسیه هر طور که خواستند رفتار نمایند. چون ما نمی خواهیم نه فرمایش رسول خدا را اجرا نماییم که می فرمایند: "(الاسلام یعلوو لا یعلی علیه") و نه تشخیص امر را از نظر قوانین بین المللی داده و در نتیجه حیثیات اسلام و ایران را حفظ کنیم . فروغی را بعد از این اعمال در رأس قواء دفاعیه مملکت قرار می دهیم که با این عقیده حافظ منافع مملکت باشد و در آتیه صلاح خود را دراین رویه و رفتار بداندو اگر دفعه دیگری به ریاست وزارت دفاع رسید آخرین چوب حراج را زده باشد کما اینکه از اول عصر جدید ایران تا کنون فروغی بواسطه همین اوصاف ضرری ندیده و همیشه در کار بوده است و بلکه گاهی مثل امروز غیر از وزارت دفاع یکی دو کار  دیگر هم،  ریاست  دیوان تمییز و ریاست  مدرسه حقوق را ذخیره نموده که اگر از مقام  وزارت کناره جوئی کـرد  باز ممـلکت از آثار وجـودیه ایشان مستفیض شود. مکاتبات فروغی چون مخالف عهدنامه  ایران و روس و بر خلاف  قانون اساسی است بنده به آنها وقعی نمی گذارم و کان لم یکن می دانم . جمعی از نمایندگان . صحیح است.

    دکتر مصدق: فقط از آقای رئیس الوزرا سوأل می نمایم که آیا آدم بیکار صحیح العمل در مملکت نیست که باید فروغی در مسافرت هم وزیر بوده و از حیثیات این مقام استفاده نموده و حقوق آن را دریافت  نماید؟  آیا این  رویه  مشوق خیـانت  نیست و آیا این طریقه وطن خواهان را مأیوس نمی نماید؟

    سندی که در این مقاله معرفی خواهد شد، نامه ای است از فروغی خطاب به یک دوست درباره همین نطق مصدق در مجلس شورای ملی و جوابگویی به اظهارات مخالفت آمیز وی و توجیه رفتارهای سیاسی خود. درباره فروغی گفته ها و ناگفته های بسیاری است. وی در طی دوران عمر خود آثار دوگانه بسیاری را در دو وجه فرهنگی و سیاسی از خود بجا گذاشته است.

    آثار مکتوب فرهنگی وی از این قرار معرفی می شوند:

    1)غرائب زمین و عجایب آسمان <چاپ سنگی>

    2)تاریخ مختصر عالم برای سال پنجم<چاپ سنگی>

    3)کمال الملک هنرمند همیشه زنده

    4)تاریخ ملل قدیمه مشرق

    5)شرح وقایع امریه در تراق

    6)سیر حکمت در اروپا

    7)تاریخ مختصر دولت قدیم روم

    8)زندگانی پطر کبیر

    9)تاریخ مختصر ایران و عالم برای سال پنجم و ششم مدارس ابتدایی ایران

    10)حقوق اساسی (یعنی )آداب مشروطیت دول <چاپ سنگی>

    11)کمال الملک (1227-1319)

    12)تاریخ مختصر ایران ایران و عالم برای سال پنجم و ششم مدارس ابتدایی<چاپ سنگی>

    13)مقالات فروغی محمد علی ذکاءالملک

    14)پیام من به فرهنگستان

    15)حکمت سقراط

    16)آیین سخنوری

    17)مقالات فروغی درباره شاهنامه و فردوسی

    18)حقوق اساسی یعنی آداب مشروطیت دول <چاپ سنگی>

    عملکردها و آثار سیاسی و فرهنگی فروغی نیز بدین شکل معرفی می شوند.

         از حدود سال 1315ه.ق  به بعد تحصیل در دارالفنون در رشته طب. تدریس در مدرسه علمیه، ادب، دارالفنون، مدرسه علوم سیاسی، مدیریت مدرسه علوم سیاسی، نمایندگی دوره دوم مجلس شورای ملی، ریاست مجلس شورای ملی، وزیر مالیه در کابینه صمصام السلطنه، وزیر عدلیه در کابینه صمصام السلطنه، ریاست محکمه عالی تمییز، وزیر عدلیه در کابینه مستوفی الممالک، نمایندگی در دوره سوم مجلس شورای ملی، وزیر عدلیه در کابینه مشیر الدوله، ریاست محکمه عالی تمییز (بار دوم)، عضو هیئت نمایندگی ایران برای شرکت در کنفراس صلح پاریس، وزیر خارجه  در کابینه مستوفی الممالک، وزیر مالیه در کابینه مشیر الدوله، وزیر خارجه در کابینه سردار سپه، همکاری در تأسیس مجله اصول تعلیم ،وزیر خارجه در کابینه سردار سپه، وزیر مالیه در کابینه سردار سپه، وزیر مالیه در کابینه سردار سپه، رئیس الوزراء، همکاری در تأسیس انجمن آثار ملی و رئیس آن انجمن، وزیر جنگ در کابینه مستوفی الممالک، سفیر ترکیه و نماینده ایران در جامعه ملل و ریاست شورای جامعه ملل، وزیر اقتصاد در کابینه مخبرالسلطنه،  وزیر خارجه و کفیل وزارت اقتصاد در کابینه مخبرالسلطنه، وزیر خارجه در کابینه مخبرالسلطنه، رئیس الوزراء، رئیس الوزراء، عضویت فرهنگستان و رئیس فرهنگستان، ریاست شورای عالی انتشارات، نخست وزیر (در 1329ه.ش)، وزیر دربار شاهنشاهی، سفیر منتخب برای آمریکا.

    با نگاهی به فهـرستـواره  سنواتی مشاغل و مناصبی که فـروغی بر عهده داشته، بخوبی نشان می دهد که وزن مشاغل سیاسی وی از مناصب و اشتغالات فرهنگی او، بسیار سنگین تر بوده است.

    نقش تاریخی وی در هنگام استعفای رضا پهلوی و جانشینی محمدرضا پهلوی کاملاً در حافظه تاریخ مانده است.

    با این حال تعداد تألیفات و آثار نوشتاری او، حکایت از دلبستگی وی به مشغولیات فکری و فرهنگی او دارد، به همین سبب شاید نتوان او را صرفاً یک سیاستمدار و یا یک ادیب اهل فرهنگ معرفی نمود ولی می توان چنین ازریابی را پیشنهاد داد. فروغی سیاستمداری بود که از ادله و مستندات فلسفی و تاریخی در ارتباطات و دیپلماسی سیاسی خود بهره می برد.

    وفات فروغی در آذر ماه 1321اتفاق افتاد.

    متن سند6

    دوست غزیز من مدتی است از یکدیگر بی خبریم. فراغت این ایام را مغتنم شمرده ،شمه از روزگار خود برای تو می نگارم و منتظرم که تو هم مرا از حال خود آگاه سازی.

    نمی دانم اطلاع داری یا نه که در بهار گذشته موقعی که اعلیحضرت شاهنشاه پهلوی دام ملکه آقای مستوفی الممالک را به تشکیل کابینه مأمور نمودند معظم الیه عضویت در کابینه خود را به بنده تکلیف نمودند و من چون حس کردم که اعلیحضرت همایونی و آقای رئیس الوزراء به عضویت من در کابینه مایل اند،محض امتنال امر اعلی و شکر تعمت و سپاس ارادت قلبی که همیشه به آقای مستوفی داشته ام امتناع ازخدمتگذاری را جایز ندانسته و عرض کردم در تمام مدت عمر پنجاه ساله خود دائماً در زحمت بوده و قریب سه سال و نیم است متوالی به خدمت طاقت فرسای وزارت و ریاست وزراء اشتغال داشته و اینک قوای جسمانی و روحانی رو به انحطاط است و مداومت در خدمت برای من میسر نیست مگر اینکه چندی بواسطه کنار بودن از کار فی الجمله ترمیم قوایی بکنم بنابراین هرگاه اجازه مرحمت شود چند ماهی مسافرت و استراحت کنم پس از مراجعت عضویت کابینه را قبول خواهم کرد و اگر امر این باشد که الان داخل کابینه شوم باز لازم است بعد از چند روز اجازه مسافرت داشته باشم و اگر غیر از این باشد چون بواسطه خستگی قوه کار ندارم از قبول خدمت عذر می خواهم بالاخره اعلیحضرت همایونی و آقای رئیس الوزراء7، طریق دوم را اختیار فرمودند و پس از چند هفته اشتغال به امور وزارت جنگ عازم اروپا شدم و چندی در دهات فرنگستان به خیال دوری از جارو جنجال و آشوب خوش بودم ناگاه روزنامه های طهران رسید و معلوم شد آقای مصدق نماینده محترم در مجلس شورای ملی لازم دانسته اند بنده رابه خیانت کاری منتسب نمایند و این معنی را یکی از دلایل مخالفت  خود با کابینه آقای مستوفی الممالک قرار دهند. من در دوره پنجم شورای ملی که باز ایشان وکالت داشتند دیده بودم که با اصرار فوق العاده مکرر به آقای میرزا حسین خان پیرنیا (مؤتمن الملک) که رئیس مجلس بودند حمله می کردند و آن مرد محترم را مورد تنقید با لحن شدید قرار می دادند. تعجب می کردم و پیش خود می گفتم فرضاً آقای پیرنیا خبط و خطایی بکند با آن که همه کس تصدیق دارد که ایشان در وظایف ریاست مجلس کاملاً با متانت و بی طرفی رفتار کرده و همیشه وجود ایشان یکی از موجبات وقر و عظمت مجلس بوده . چرا آقای مصدق این اندازه و به این حرارت از ایشان دنبال دارد. در این موقع هم از حملات آقای مصدق نسبت به خودم با این که خیانتی نکرده ام بر تعجبم افزود. چون بیانات ایشان را تا آخر خواندم دیدم درد شدیدی در دل دارند از این که بنده مدت زیادی در کابینه های متوالی وزیر و اخیرأ رئیس الوزرا بوده ام و اکنون با وجود غیبت در کابینه عضویت دارم و بعلاوه بعضی عناوین دیگر از قبیل ریاست دیوان تمییز و ریاست مدرسه حقوق را دارا هستم . پس مشکلم راجع به حرکات آقای مصدق حل شد و دانستم اقتضای طبیعتش این است و بعلاوه هر کس برای پیشرفت کار خود بر حسب ذوق و فطرت خویش راهی را اختیار می کند. مصدق هم  این  راه را  اختیار کرده است که بی جهت  یا با جهت به اشخاص حمله کند و در راه دلسوزی وطن اظهار شجاعت نماید. مختصر جوان است و جویای نام آمده است.8 اظهار مسلمانی هم که مایه ندارد . در مجلس شورای ملی قرآن از جیب یا شمایل از بغل در می آوریم و زهرة  همه کس را  آب می کنیم . با این تفصیل کار به کام است و کیست که بتواند در مسلمانی و وطن دوستی مصدق شک نماید . اما رویه من غیر از این است  و تو می دانی که از اول عمر خود تا کنون نه شارلاتانی کرده ام نه خود ستانی، نه هوچی بوده ام نه انتریک باز برای رسیدن به مناصب و امتیازات و تحصیل شهرت و نام و اسباب چینی و دسیسه کاری نکرده ام. تاکنون هر مقامی را دارا شده ام اعم از وکالت و ریاست و وزارت بدون استثناء آن مقام دنبال من آمده است من از پی آن نرفته ام. شاه و رؤسای وزراء و دوستان من همه بر این امر شاهدند و هیچ کس نمی تواند از روی حقیقت مدعی شود که من برای رسیدن به مقامی از او تقاضائی کرده باشم و این که می گویم محض و رجزخوانی نیست و نمی خواهم اجر اشخاصی  را که در مورد من احسان کرده اند را ضایع کنم و نیز ادعا ندارم که شخصی فوق العاده هنرمندم.

     تنها ادعای من این است که به قدر قوه در خدمت به مملکت کوشیده ام  و با اشخاصی که هم قدم شده ام صمیمیت داشته ام و مخصوصاً در دنیا  راست راه رفته ام. نیت سوء نداشته ام. از خیانت کاری احتراز کرده ام. از روی اختیار به کسی ضرر و آزاری نرسانده ام . در صدد تضییع مردمان آبرومند برنیامده ام و اگر در این مشروحه از خودم و مصدق حرفی میزنم برای خودستایی و تضیع او نیست حقیقت حال را بیان می کنم و باقی را به خدا باز می گذارم . زیرا که هر چند که هیچ وقت قرآن و شمایل از جیب و بغل بیرون در نیاورده ام کاملاً معتقدم که در عالم حقیقتی هست و به او اتکاءو اتکال دارم و هم نعم الوکیل.

    حال یقین منتظری که وارد مطلب شوم یعنی نسبت هایی را که مصدق به من داده نقل و رد کنم . صبر کن دو کلمه دیگر از ان موضوع خارج ولی به اصل مطلب مربوط است بگویم و درد دل مصدق را تخفیف دهم که ضمناً ثوابی کرده باشم .

    اولاًدر باب ریاست من در دیوان تمییز بر مصدق فی الجمله اشتباهی دست داده است به این معنی که من ریاست دیوان تمییز را نه بالفعل دارم نه آن را زیر سر گذاشته ام ولیکن چون چندین سال این شغل را داشته ام اکنون به موجب قانون استخدام، مقام ریاست دیوان تمییز را دارم یعنی هر وقت بیکار باشم و ریاست دیوان تمییز شاغلی نداشته باشد من می توانم آن را شاغل شوم و اگر شاغلی باشد من با این رتبه منتظر خدمت وزارت عدلیه خواهم بود و این حقی است که قانون به من داده و هیچکس تفضلی به من ننموده. راست است که همکاران محترم من در دیوان تمییز غالباً می گویند ریاست تمییز متعلق به تست ولیکن این تعارفی است که از راه  محبت به من می کنند و من از احساسات مودت آمیز ایشان ممنونم اما هیچوقت به ریش نگرفته ام . اما ریاست مدرسه حقوق،  تفضیل آن این است که ریاست مدرسه مزبور با مستشار فرانسوی عدلیه بود. کنترات مستشار سر آمد و رفت. مدرسه بی رئیس شد و وزارت معارف درباب ریاست ان گرفتار محذورات گردید . بالاخره معلمین و محصلین مدرسه و وزارت معارف حل مشکل را در این دیدند که ریاست افتخاری مدرسه رابه من تکلیف کنند. من با آن که به بعضی ملاحظات میل نداشتم برای رفع محذورات وزارت معارف موقتاً قبول کردم. پس این ریاست برای من اولاً افتخاری است،  یعنی نفع مالی ندارد ثانیاً موقتی است که این وظیفه را هر چه زودتر ادا کند و مدرسه حقوق را از بی تکلیفی بیرون آورند. اینک می رویم  بر سر نسبت هایی که مصدق به من داده است. خیانت کاری مرا به دو فقره عنوان کرده است، یکی این که مراسله به سفارت روس نوشته و اعاده کاپیتولاسیون را قبول کرده ام. دیگر این که مطالباتی را که دولت انگلیس از دولت ایران داشت تصدیق نموده ام. فقره اول اگر حقیقت داشت، البته خیانت بود. اما از سعادت من و مملکت و بی توفیقی مصدق بکلی دروغ است و در واقع نمی دانم این تخیل در چه عالمی به او دست داده است . نه تنها من کتباً و شفاهاً اعاده کاپیتولاسیون را نسبت به روس ها قبول کرده ام نه وعده داده ام بلکه در عالم حقیقت گویی اطمینان می دهم که اولیای دولت سویت در مدتی که من دخیل در امور بوده ام هیچوقت چنین تقاضایی نکرده اند بلکه هرگاه بین ما و آنها در این باب گفتگویی به میان آمده عنوان آنها  این بوده است که چون کاپیتولاسیون نسبت به ما لغو شده میل داریم و شما باید سعی کنید  نسبت به دیگران هم ملغی شود و از جمله مسائلی که من در آن کار کرده ام همین الغاء کاپیتولاسیون است. چنان که در موقع امضای عهد نامه اخیر با دولت ترکیه و تهیه عهد نامه با لهستان این فقره را تصریح کرده ام و نسبت به سایر دول هم با مقامات رسمی و غیر رسمی آنها مذاکرات کرده ام و علناً می گویم که انها هم اصراری به ابقای کاپیتولاسیون ندارند ولیکن منتظرند جریان امور عدلیه ما اطمینان بخش شود و یکی از وسایل حصول این مقصود اصلاح و تکمیل قوانین است  و من با آن که رسم ندارم خودنمایی کنم اینک بناچار می گویم که در ترتیب اکثر قوانینی که تا کنون برای عدلیه تهیه شده چه  آنها که رسمیت یافته و چه نیافته شرکت و مدخلیت تامه داشته ام و اگر عیب و نقصی در آنها باشد از آن است که قوانین بشری از عیب و نقص ناگزیر است خاصه برای مردمی که به کار تازه شروع می کنند معذالک همین قوانین موجوده را اگر حسن جریان بدهند و محاکمه عدلیه را محترم بدارند دارای مقامی خواهد شد که دولت ایران بتواند کاپیتولاسیون را الغاء کند و به دول خارجه هم  بقبولاند. اما قضیه مطالبات انگلیس، شرح مطلب اجمالاً این است که بعد از ختم جنگ عمومی یعنی از هفت سال قبل به بعد دولت انگلیس از دولت ایران مطالباتی داشت و از بابت وجوهی که دستی داده یا قیمت اسلحه یا کارهایی که انجام داده بودند و خود را طلبکار می دانست. جمیع کابینه های ما گرفتار مذاکره این کار بوده اند. قسمتی از آن مطالبات را هیچکس رد نمی کرد فقط در کم و کیف آن گفتگو بود از قبیل بعضی مساعده ها که قبل از جنگ به دولت ایران داده شده و محل حرف نیست و ربح  آن  را  تا کنون دولت هر سال مرتباً پرداخته و جزء اقساط دیون دولتی در بودجه ها منظور و به تصویب مجلس رسیده است و فقط کیفیت پرداخت اصل آن معین نشده بود و هم چنین وجوهی که به عنوان موراتوریم9 به دولت رسیده و قس علی ذالک را هم زیر بار نمی رفتیم و حقا" دین خود نمی دانستیم و اشکال عمده در این قسمت بود.بالاخره سه سال قبل در کابینه اعلیحضرت پهلوی قضیه جداً مطرح شد و آن کابینه با قدرت و قوت قلبی که داشت مذاکرات به عمل آورد .

    پس از مدتی گفتگو بالاخره دولت انگلیس که نمی خواست از طریق عدالت و حسن روابط با ایران خارج شود از قسمتی از دعاوی خود که زیاده از نصف آن بود صرفنظر نمود و موافقت وصول شد و بنابود مطلب به مجلس شورای ملی پیشنهاد شود . قضیه نهضت ملی و تغییر سلطنت پیش آمد و مجال نشد و به مجلس ششم موکول گردید . در کابینه من کاری که شده این است که در تحت شرایط چند که همه بر نفع دولت ایران است وعده داده شده که به مجلس پیشنهاد و اگر تصویب شد به اقساطی چند پرداخت شود . حال این فقره اگر خدمت نباشد خیانت نیست . فرضاً که پرداخت این وجوه بیجا باشد ضرری مالی است که به دولت وارد شده، نه مثل قضیه کاپیتولاسیون که اگر راست بود لطمه به حقوق مملکت می زد. این کار را تنها من نکردم . همکاران من از سه سال قبل تا وقتی که ختم شد دخیل یا مسبوق بودند. در صورتمجلس های جلسات هیأت وزراء ضبط است . وزرای سابق و وزرای کابینه من همه تصویب کرده اند و چیزی نبود که کسی تصویب نکند. بالاخره باز هم کار به اختیار مجلس شورای ملی است. یعنی قید و تصریح شده که پرداخت وجوه، مشروط به تصویب مجلس است .

    از همه با مزه تر این که مصدق در بیانات خود می گوید این کارها اگر باید بشود باید با اجازه مجلس باشد نه این که قبلاً بکنند و بعد به مجلس بیاورند . بیچاره با آن که مدعی دکتری در علم حقوق است و یک دوره هم وکالت کرده هنوز نفهمیده است که استجازه از مجلس همین است که به مجلس پیشنهاد کنند و معاملاتی را که دولت با هر کس از داخله و خارجه می کند هر کدام که به موجب قانون اساسی محتاج به تصویب مجلس است به قول آقای مدرس ،معامله فضولی است  و تا وقتی که مجلس تصویب نکرده تحقق پیدا نمی کند . منتها دولت به کسی نمی گوید برای این که این معامله را با تو بکنم باید قبلاً از مجلس اجازه بخواهم دولت می گوید این معامله را می کنم و شرط صحت آن تصویت مجلس است. اگر این حرف را هم نزند باز مطلب بجای خود و تصویب مجلس در هر حال شرط صحت معاملات دولتی است.

    یک نکته لطیف دیگر هم این است که قرض درست کردن برای دولت اگر کار بدی است تقصیر کسی است که پول را می گیرد نه آن کسی که ادای قرض را قبول می کند چه امتناع از ادای قرض بد حسابی است و بد حسابی اگر برای اشخاص قبیح است. برای دول به مراتب قبیح تر است. زیرا که تأثیرات بی اعتباری دولت خیلی بیشتر است و این که گفتم این کار به عقیده من خدمت بوده به این نظر بود که هم دعاوی غیر حق را رد کرده ام هم بواسطه قبول دعاوی حقه اعتبار دولت را محفوظ  داشته ام و مقصودم این نیست که برای کسی هم اثبات تقصیر کنم چه آن خود مبحثی دیگر است. در هر حال دولت های گذشته در قبول این پیشنهاد مصالحی و در رد آن مفاسدی دیدند دولت های آینده ممکن است نظر دیگری داشته باشند.در آن صورت به مجلس پیشنهاد نخواهند کرد.    

    اگر هم بکنند ممکن است مجلس موافق نباشد و رد کند و این هر دو وجه تازگی ندارد و نظایر آن در ممالک خارجه و در مملکت خود ما بسیار است. یک رئیس الوزرای انگلیس با دولت سویت عهد نامه بست. رئیس الوزرای دیگر از بردن عهدنامه آن به مجلس  امتناع نمود. مستر ویلسن رئیس جمهور آمریکا به اتفاق چندین دولت عهد نامه معظمی مثل معاهده ورسایل10 را امضاء کرده بلکه سلسله جنبان عقد آن معاهده بود معذلک مجلس آمریکا  آن  را  تصویب ننمود. چند ماه پیش قرارداد بین ایران و روس در باب شیلات به مجلس شورای ملی پیشنهاد شد و به تصویب نرسید و اگر بگویند  مجلس به محذور خواهد افتاد. مطمئن باش که حرف است برای مجلس و حتی برای دولت هیچ محذوری نیست و امروز بحمداله استقلال دولت کامل و محکم است. مسئله فقط تابع مصالح و مفاسدی است که دولت سابق تشخیص داده، اگر تشخیص11 صحیح بود دولت های لاحق و مجلس هم البته باید تصدیق و تصویب کنند گرنه رد خواهد کرد و هیچ طور نمی شود. دوست عزیز خاطرت را فرسودم . معذور دار ما را و اجازه بده یک کلمه دیگر بگویم . کسی که فکرش عمیق نباشد . اگر از داستان من آگاه شود ممکن است بگوید :فروغی پنجاه سال زحمت و ریاضت کشید . دنبال جمع مال و زخارف نرفت. از جاده درستی و راستی خارج نشد. هر خدمتی از دستش برمی آمد کرد برای حفظ مقام عفت اخلاقی و عزت نفس از همه تمتعات و لذایذی که دیگران بر سرآن دین و وطن و ناموس به باد می دهند . صرفه نظر نمود معهذا با بی تقصیری و بی گناهی در مجلس شورای ملی نسبت خیانت و وطن فروشی به او دادند . در این صورت آیا بهتر نبود که به کلی بر عکس رفتار کند و آنها که می کنند آیا حق ندارند.

    اگر چنین سخنی شنیدی زنهار فریب مخور. ظاهر بین مباش . حقیقت پنهان نمی ماند . درست که جمع و خرج کنی باز صرفه در درستی و راستی است و من نباخته ام . تحقیق مطلب طولانی است و فعلاً مجال بحث آن نیست.

                                                                                                          خدانگهدار

                                                                                                      فروغی محمدعلی

     

     

    *.مجله یغما .ش142(1339ه.ش)ص 65.66

    1.حسین مکی و تاریخ بیست ساله ایران، ج4،نشرناشرصص20-21.

    2.همان.ج5،پانویس ص99.

    3.عبداله انتظام،سخنانی درباره فروغی،نتشارات کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران،1354،ص12

    4. عباس اسکندری ،کتاب آرزوبه نقل از کتاب تاریخ بیست ساله ایران،ص24.

     

    5. مؤلف تاریخ بیست ساله ایران درباره این دو مراسله در ج4ص150 می نویسد :پس از نطق دکتر مصدق هم سفارت شوروی و هم دولت وجود چنین مراسله ای را که برقراری کاپیتولاسیون است تکذیب نمودند. دوم مکاتبه ای است که فروغی با سفارت انگلیس نموده و در آن قریب بیست کرور تومان دعاوی آن دولت نسبت به ایران تصدیق کرده است،که این موضوع مورد تکذیب واقع نشدو کاملا"حقیقت داشته است و ...

     

    6.این سند با شماره 734 در مخزن خطی کتابخانه ملی موجود است.

    7.محض برای عطوفت و قدردانی.

    8. [در حاشیه] و نام خود را در بدنامی دیگران می طلبد.

    9. مهلت قانونی. استمهال.

    10.ورسای

     11.درحاشیه:  دولت های سابق.                       



     

     

     

     

    ارسال شده توسط حوریه سعیدی در تاريخ سه شنبه 16 خرداد 1385 ساعت 3:37 بعدازظهر (نظر بدهید)

    aftab.kateban.com -- copyright: 2006 © -- Powered by kateban.com